نصف جهان را چه شده است....؟!


زاینده رودش زنده نشد،،، دخترکانش اسیر اسید جهالت میشوند...


دیگر باور زنده به گور کردن دختران در دوران جاهلیت سخت نیست وقتی در عصر ما

دخترانمان را ایستاده می سوزانند....!

 

تجمع مردم اصفهان مقابل دادگستری

 

اول از همه اصلا دادستان نیامد میان مردم و یکی آمد و گفت دادستان جلسه دارد. 
مردم شعار دادند که 
دادستان حیا کن / جلسه را رها کن
بعد که داستان آمد به مردم گفت:
... تمام رشته های ما را پنبه کردید. به مردم گفت لطفا در مورد روند تحقیقات سوال نکنید. من به شما اطمینان می دهم که کار دارد پیگیری می شود ولی الان من به جای اینکه بنشینم سر این پرونده کار کنم کنم ولی وقتم صرف این موضوع ( تجمع مردم) شد.

 

یکی از مردم در میان جمعیت می گوید: آقا فرض کنید یک نفر یک ویدیو پر کرد ظرف چند روز شناسایی و دستگیر می کنید. 
چند نفر هم فریاد می زدند، لباس شخصی ها را جمع کنید 
مردم شعار می دادند: دادستان بی عرضه الان شده سه هفته....

 

 

 

 


برچسب‌ها: اسید پاشی ,

تاريخ : پنجشنبه 1 آبان1393 ا 15:26 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

 

به نام آفریدگار دل ها

 

عشق و ایثار

در زندگی ایثار باید کرد و دنیا جایی برای ایثار،فداکاری و از خودگذشتگی است.

مگر عشق چیزی جز ازخودگذشتگی و ایثار است؟؟؟

مگر به تکامل رسیدن جز رضایت است؟؟؟

 

ادامه مطلب...



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 30 مهر1393 ا 10:1 نويسنده : حسین عطایی ا
چشم تا کار می کرد 
هوش پاییز بود

ای عجیب قشنگ! 
با نگاهی پر از لفظ مرطوب 
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ‌، 
چشم هایی شبیه حیای مشبک ، 
پلک های مردد 
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر! 
زیر بیداری بید های لب رود

انس 
مثل یک مشت خاکستر محرمانه 
روی گرمای ادراک پاشیده می شد
فکر 
آهسته بود 
آرزو دور بود 
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

سهراب سپهرى، هشت كتاب، دفتر ما هيچ ما نگاه، شعر: تنهاى منظره



تاريخ : یکشنبه 27 مهر1393 ا 22:3 نويسنده : فروغ قاسمی ا

یادمان باشد با هم بودن دلیلی برای با هم ماندن نیست

رسیدن رفتن میخواهد اما آخر همه رفتن ها رسیدن نیست

یادمان باشد رفتنی میرود چه یک کاسه آب بریزیم پشت سرش ، چه هزاران قطره اشک



تاريخ : پنجشنبه 24 مهر1393 ا 19:5 نويسنده : فروغ قاسمی ا

غدیر، بهاى هر چه بهاران، طراوت قطره قطره‏ ى باران
عطر دل‏ انگیز نعمت ولایت و موهبت هدایت

 

نمیدونم بارون قشنگ امروز چه سنخیتی با روز عید غدیر داشت

ولی هرچی بود خیلی خوب بود

ما به فال نیک میگیریم

 

به همه دوستان تبریک میگم

هم عید ولایتو

و هم بارش رحمت الهی رو

 

 


برچسب‌ها: مناسبتی ,

تاريخ : دوشنبه 21 مهر1393 ا 15:35 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

یاد من باشد فردا دم صبح

جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......

"فریدون مشیری"


برچسب‌ها: شعر ,

تاريخ : یکشنبه 20 مهر1393 ا 23:26 نويسنده : مرضیه صادقیان ا
"جمعه"...

ابدیتی غریب

بغضی خاموش

که غروبش را

که شکستنش را

هیچ شتابی نیست ...

 

 

 

از تو هوس نگاه دارد دل من


چشمی به در و به راه دارد دل من


تا کی به فراق تو صبوری؟...برگرد


آقا ...بخدا گناه دارد دل من ...


برچسب‌ها: ظهور ,

تاريخ : جمعه 18 مهر1393 ا 16:37 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

خدایا

قسمت می دهم هر لحظه کمکم کنی تا نفسم را

به قربانگاه درگاهت عرضه کنم؛

و تو قربانی شدن و نلرزیدن و نلغزیدن را عنایت فرما...

به امید قربانی شدن تمام لحظه های تلخ زندگیتون،

کامتون شیرین، عیدتون مبارک

 

 


برچسب‌ها: مناسبتی ,

تاريخ : یکشنبه 13 مهر1393 ا 12:29 نويسنده : مرضیه صادقیان ا
بی خیال نداشته هایت..            

 غصه هایت..             

 هر چه که تورا نا آرام میکند..    

   به من بگو ببینم....... امروز نفس کشیده ای؟؟

پس خوش به حالت. عمیق نفس بکش عمیق.......     

          *عشق را          

   *زندگی را    

         

  *بودن را بچش..........

ببین........... لمس کن...... و با تک تک سلولهایت بزن که زندگی زیباست

 


 

پ.ن : دوستان عزیز کامنتهای منافی با اخلاق حقوقی و انسانی تأیید نخواهد شد لطفاً دوستی که پیامهای خاص خودشو میذاره اصرار نکنه چون بدیهیه که تأیید نشه.بعلاوه با هر اسمی هم بیای شناختمت..!!مراقب خوبیاتون باشید

یا حق/ 

 

  تابستان زیباست       ولی زیباتر پاییزست        که  امروزست



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 ا 20:55 نويسنده : فروغ قاسمی ا
 

چند ساعت دیگه تا  "پاییز"  مونده؟
چند تا تیک تاک دیگه تا برگ ریز مونده؟
دلم پیچیدنِ باد خنک میخواد,
با نغمه ی باز آمد بوی ماه مدرسه...
هوووووووم

شهریور داره نفسای آخرُ میکشه
کاش پاییزی که میاد برای همه ی دوستا و عزیزان پاییز عاشقی و تحقق رویاها باشه ...


برچسب‌ها: تا پاییز ,

تاريخ : سه شنبه 25 شهریور1393 ا 21:44 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

 

 

شما می توانید با ذهنتان جهت حرکت قطار را تعیین کنید.

به مدت کافی به قطار نگاه کنید و

سپس به سادگی

با ذهنتان جهت حرکت تغییر می کند

 


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی ،

تاريخ : دوشنبه 24 شهریور1393 ا 23:4 نويسنده : صادق صیادی ا

 

رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز

هرکجا می نگرم روی تو پیداست هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو

نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز...

 

بیاید دعا کنیم هیچ خونواده ای غم نبینه,همه سالم باشن,سایه پدر مادرا بالای سر بچه هاشون باشه

سخته غم از دست دادن عزیز...



تاريخ : دوشنبه 24 شهریور1393 ا 1:22 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

ناگهان
عشق
آفتاب وار
نقاب بر افکند
و بام و در
به صورتِ تجلي
در آکند،
شعشعة آذرخش وار
فروکاست
و انسان
برخاست.

 

شاملو/


برچسب‌ها: ادبی ,

تاريخ : چهارشنبه 19 شهریور1393 ا 13:53 نويسنده : فروغ قاسمی ا

 

از در درآمدی و من از خود به درشدم

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

سعدی


موضوعات مرتبط: دل نوشته ،

تاريخ : دوشنبه 17 شهریور1393 ا 22:19 نويسنده : صادق صیادی ا
از کودکی پای منبرها نشسته ام و گله ها شنیده ام که همراهان حسین(ع) شب عاشورا او را تنها گذاشتند و مردم کوفه ناجوانمردانه به سپاه یزید پیوستند و خوش خیالانی که در هیچ جبهه ای نجنگیدند. همه اش صحبت بر سر بودن یا نبودن آدمها در کدامیک از لشگرهاست ولی یادم نمی آید کسی گفته باشد که شریح قاضی در کدام جبهه جنگید، انگار کسی از او انتظار شمشیر زدن نداشت. کسی نمی گوید چرا شریح قاضی لباس رزم بر تن نکرد و به یاران حسین(ع) نپیوست و با لشگر یزید نجنگید؟ همه می گویند چرا او حکم ناعادلانه داد؟ چرا حسین(ع) را به خروج از دین محکوم کرد؟ چرا از ابن زیاد ترسید؟ چرا مقهور زور شد؟ همه جا سخن از قضاوت ناعادلانه اوست. چرا وقتی حق و حقیقت را شناخت، تنها به استناد ترک حج واجب و قیام علیه خلیفه وقت، بر خلاف عدالت حکم داد؟ انگار قضاوت او از جنگیدنش در جبهه موثرتر بود. شاید ترس از ابن زیاد مانع پیوستن مردم کوفه به لشگر حسین(ع) شد ولی این شریح قاضی بود که با قضاوت ناعادلانه خود، ظلم را عادلانه جلوه داد و موجب پیوستن کوفیان به لشگر ابن زیاد شد. او در بریده شدن تمام سرهای یاران حسین(ع) شریک شد، در بریده شدن سر حسین شریک شد، در پاره شدن گلوی علی اصغر شریک شد، در ترس و اضطراب کودکان شریک شد، او در همه جنایتهای کربلا شریک شد. کسی از او انتظار بلند شدن و جنگیدن را نداشت، انتظار نشستن و قضاوت عادلانه را داشت. کسی از او انتظار فریاد زدن نداشت، انتظار شنیدن فریاد را داشت. اگر او می نشست و صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) را می شنید و عادلانه قضاوت می کرد، ظالم را یارای ظلم به مظلوم نبود. اگر او آنروز به عدالت قضاوت می کرد شاید سرنوشت تاریخ ما عوض می شد و به اندازه بزرگی عاشورا، امروز از بزرگی قضاوت می گفتیم. شاید ذهن تاریخی مردم ما هم باور می کرد که قضات مقهور زور نمی شوند و از حاکمان نمی ترسند و از حق و حقیقت دفاع می کنند، فرصتی تاریخی که از دست دادیم.
برچسب‌ها: قاضی یزیدی , دادستان ,

تاريخ : پنجشنبه 13 شهریور1393 ا 23:19 نويسنده : فروغ قاسمی ا
 

همسفر!

در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است !
.
.

برچسب‌ها: ادبی ,

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 13 شهریور1393 ا 17:6 نويسنده : مرضیه صادقیان ا
تاريخ : جمعه 7 شهریور1393 ا 21:40 نويسنده : صادق صیادی ا

 

 

فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست

سجاده ی زر دوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد! ابداً قصد ریا نیست!

از کمیت کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک ذره فقط کندتر از سرعت نور است

هر رکعت من حائز عنوان جهانی­ست...



در این جای شعر رهبری فرمودند: بدهید در گینس ثبت اش کنند.



این سجده سهو است و یا رکعت آخر؟

چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست!

بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی­ست ربا نیست

از بس که پی نیم وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست

گویند که گنجی ست به هر سجده، بیایید!

من رفتم و پیدا نشد ای دوست، نیا! نیست...

به به! چه نمازی­ست همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست...

( سعید طلایی در شب دیدار سالیانه شاعران با رهبر انقلاب - 1393 )

 

مشاهده و دانلود فایل تصویری

 


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی ، دل نوشته ، زندگی ،
برچسب‌ها: شعر طنز , دیدار رهبری با شعرا , مذهبی , امام خامنه ای ,

تاريخ : دوشنبه 3 شهریور1393 ا 22:48 نويسنده : صادق صیادی ا

شهریور سلام!

تولد همه شهریوری ها مبارک 

 

دوستان شهریوری کامنت بذارن یه جشن تولد دورهمی بگیریم با هم... 


برچسب‌ها: جشن تولد ,

تاريخ : شنبه 1 شهریور1393 ا 13:45 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

بنظرمن این غزل یکی از بهترین های خانوم سیمین بهبهانیه.امیدوارم لذت ببرید

 

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، ازاین همه روباه می ترسم

 

مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم

 

من از صد دشمن دانای لا مذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل ناآگاه می ترسم

 

پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم

 

اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم

 

من از تهدیدهای ضمنی ظالم، نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه، می ترسم

 

من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خود خواه، می ترسم

 

مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه، می ترسم

 

نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
ز برخی از طرفداران این درگاه، می ترسم

 

چو کیوان بر مدار خویش، می گردم ولی گاهی
از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم ...

 

" روحش شاد و یادش گرامی "


برچسب‌ها: شعر ,

تاريخ : شنبه 1 شهریور1393 ا 13:41 نويسنده : مرضیه صادقیان ا
افسران - اندر احوالات انتقاد عزیزم ببخشید از روحانی مچکریم
 
 
عزیزم ببخشید: انتقاد بکنم یا نکنم؟
آقای روحانی: انتقاد بکن
 
ـ با شناسنامه انتقاد کنم یا کارت ملی؟
ـ شناسنامه
 
ـ شناسنامه عکسدار باشه یا بدون عکس؟
ـ عکسدار
 
ـ المثنی باشه یا اصل باشه؟
ـ اصل
 
ـ از این جدیدا باشه یا از اون قدیمیا؟
ـ جدیدا
 
ـ از مسایل خارجی انتقاد کنم یا داخلی؟
ـ داخلی
 
ـ انتقادم سازنده باشه یا تند؟
ـ سازنده
 
ـ از مسایل اقتصادی باشه یا فرهنگی؟
ـ اقتصادی
 
ـ از افزایش روز افزون قیمت ها بگم یا از عدم افزایش یارانه مرحله دوم؟
ـ !!!
 
ـ از شناسایی 10 میلیون مفرح جامعه بگم یا از تاکید بر انصراف از یارانه؟
ـ !!!
 
ـ از تورم بالا بگم یا از افزایش قیمت حامل های انرژی؟
ـ !!!
 
ـ از افزایش قیمت بنزین بگم یا از افزایش قیمت خودرو؟
ـ !!! اصلا میخوای از مسایل فرهنگی انتقاد کن!!!
 
ـ از عدم فرق هنرمندان ارزشی و غیر ارزشی بگم یا بها دادن به هنرمندان خاص!!!؟
ـ !!!
 
ـ از مهمونی کاخ سعدآباد بگم یا سکوت دربرابر بی احترامی به ارزش ها؟
ـ !!! ... ول کن چایی بیار
 
ـ چایی کم رنگ باشه یا پررنگ!!!؟؟
.
.
.
 

برچسب‌ها: انتقاد ,

تاريخ : پنجشنبه 9 مرداد1393 ا 12:41 نويسنده : حسین عطایی ا

شعری زیبا از "مارگوت بیکل" ترجمه "احمد شاملو" به همراه فایل صوتی با صدای احمد شاملو

 

سکوت سر شار از ناگفته هاست!

 

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواند

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

وهر دانه برفي

به اشكي نريخته مي ماند ..

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است ..

از حركات ناكرده، اعتراف به عشق هاي نهان

وشگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

حقيقت تو و من ...

.

.

.

اگر مي خواهي نگهم داري دوست من از دستم مي دهي

اگر مي خواهي همراهيم كني دوست من تا انسان آزادي باشم

ميان ما همبستگي آنگونه ميبارد كه زندگي ما

هر دو تن را غرق در شكوفه مي كند

 

پرواز اعتماد را با يكديگر تجربه كنيم

وگر نه ميشكنيم بال هاي دوستي مان را...

 

 

لینک دانلود فایل صوتی

 

(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

 


برچسب‌ها: شعر ,

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 3 مرداد1393 ا 18:48 نويسنده : مرضیه صادقیان ا
متنفرم از آن فرمانده صهیونیست . . .
متنفرم از آن کسی که به این سگهای وحشی سلاح میفروشد.. 
متنفرم از ثروتمند کثیف که سرباز اسرائیلی را تحریک میکند . . . 
متنفرم از موجوداتی که ساکت نشسته اند وقتی بوی کباب کودک انسان به مشام میرسد

فلسطین تسلیت

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 30 تیر1393 ا 14:15 نويسنده : فروغ قاسمی ا

 

اين دنياي حال حاضر ماست....

 

 

 

پيامبر(ص) ميفرمايند :

قدر دو نعمت پنهان رو بدونيد
1-سلامتي....2-امنيت....
كه تا وقتي از دستشون ندي نميفهمي چيه...

 

 

دوستان اين ملت كه فلسيطيني باشند نه امنيت دارند نه سلامتي...
بیاید براشون دعا كنيم كه پيروز بشند در برابر اين يهودي هاي خودخواه..
من و تو شايد كوچكترين كارمون اين باشه كه براشون دعا كنيم...پس همين حالا اين كارو كنیم


برچسب‌ها: فلسطین ,

تاريخ : شنبه 28 تیر1393 ا 23:22 نويسنده : مرضیه صادقیان ا
 

      

 

در این شبها رحمت دوست جاریست;
مانند رود ; نــه!!
مانند باران ;
اگر دلتان لرزیدبغضتان ترکید;
کسی اینجا محتاج دعا است...
اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید...


برچسب‌ها: لیالی قدر ,

تاريخ : پنجشنبه 26 تیر1393 ا 18:27 نويسنده : مرضیه صادقیان ا
 

 

 

مولای من....!

تولدت مبارک!

 

 


برچسب‌ها: تبریک ,

تاريخ : سه شنبه 24 تیر1393 ا 15:13 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

با دیدن این عکس چ حسی داری ؟؟بازم میگی تو از همه بدبختری و هیچی نداری؟؟؟

بازم ناامیدی بازم میگی چرا من فلان چیز رو ندارم؟؟؟

نه انصاف داشته باش ...تو خیلی چیزها داری  خیلی بیشتر ازخیلی

به اطرافت نگاه کن...

اب هست خاک هست

پس جوانه بزن...



تاريخ : یکشنبه 22 تیر1393 ا 14:8 نويسنده : حسین عطایی ا

میگویند جمعه می آید …

 



آری ، روزی که بازار تعلقات دنیا را تعطیل کنیم ؛

 



او خواهد آمد ...

 

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ،
برچسب‌ها: انتظار ,

تاريخ : جمعه 20 تیر1393 ا 17:50 نويسنده : مرضیه صادقیان ا


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی ،
برچسب‌ها: عرب ها به ما اموختند ,

تاريخ : پنجشنبه 19 تیر1393 ا 18:29 نويسنده : مرضیه صادقیان ا

به انسانها التماس نکن

که عین شرمندگی است

اگر حاجتت برآورده شد

<منّت است>

و اگر برآورده نشد

<ذلّت>

به خدا التماس کن

که عین شجاعت است

اگر حاجتت برآورده شد

<رحمت است>

و اگر برآورده نشد

<حکمت>

منبع: از دیوار مغازه دوستم


برچسب‌ها: التماس ,

تاريخ : چهارشنبه 18 تیر1393 ا 22:0 نويسنده : حسین عطایی ا
.: Weblog Themes By violetSkin :.