ادامه تحصیل

به نام خدا

 

         سلام ......

 

چند وقتیه که نسیم آزمون کارشناسی ارشد بین دانشجویان 91 شروع به وزیدن کرده یسریا از دوستاشون می پرسن چه گرایشی می خوای شرکت کنی، بعضی ها میگن دیگه خسته شدم ادامه نمیدم، پسرا تو انتخاب کردن ادامه تحصیل و سربازی در برزخ سیر می کنن، یک عده ای هم منابع آزمون رو دارن آماده می کنن یا دنبال موسسه آموزشی خوب می گردن تا آماده بشن.چندتا از همکلاسی های خودمونم که تو همین آزمون امسال شرکت کردن و براشون آرزوی موفقیت می کنیم.

دانشجوها به دو دسته تقسیم میشن یا به همین علمشون قناعت می کنن یا اینکه هدف بالاتری دارن و تا آخرش هستن .اونایی که قصد ادامه تحصیل و مدرک کارشناسی ارشد و تخصص بیشتری دارن الان موقشه که گرایششونو انتخاب کنن و آماده بشن تا به اون موفقیتی که تو ذهنشون هست برسن.یکی از عوامل برای موفقیت انتخاب خوبه و برای انتخاب خوب باید شناخت کافی و جامعی داشته باشیم .چند وقت پیش بحث بود سر اینکه کدوم گرایش شرکت کننده بیشری داره آخرشم به نتیجه نرسیدیم و به پیشنهاد یکی از دوستان با نظرسنجی میشه یک جامعه آماری خوبی رو بدست اورد.اینم در نظر بگیرید که فقط شما نیستید میخواید موفق باشید سایرینم مثل شما همین هدف رو دارن پس رقابت خیلی جدیه.

نوار کناری صفحه وب با همین عنوان نظر سنجی میتونید شرکت کنید تا از تراکم شرکت کنندها مطلع بشید همچنین از شما بزرگواران خواهش میکنم علت تصمیمتونم بگید حتی شده با اسم مستعار و لااقل بنده حقیرو کمک کنید تا منابع اون گرایشم بدونم و از مسئله های آموزشی مثل منابع کمک آموزشی یا موسسه خاصی مطلع کنید و ممنون میشم اگه بگید با کدوم معیار گرایشتونو انتخاب کردید.

1) از حیث علاقه شخصی و استعداد تحصیلی

2) از حیث مسایل شغلی و تاثیر گرایش در شغل مورد علاقه

3) از حیث تسلط به منابع و دروس مربوط به هر گرایش

4) از حیث دسترسی به منابع آزمونی  

5) از حیث فرصت مطالعه با توجه به حجم دروس گرایشهای مختلف

6) از حیث ظرفیت پذیرش و بالا بودن درصد قبولی

7) از حیث دسترسی به دانشگاه  مورد علاقه برای تحصیل

 

بنده ام اگه خدا کمک کنه  از دانشجوهایی که چنتا پیرن بیشتر پاره کردن و موفق بودن دعوت میکنم تا از تجربه هاشون استفاده کنیم و مطالب مفیدی که پیدا میکنم و تو ادامه همین مطلب میذارم.

 

ادامه مطلب هم سر بزنید.....


برچسب‌ها: نظرسنجی, آزمون, ارشد
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 12 آذر1393 ] [ 10:7 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

دین راهگشا بود و تو گمگشته ی دینی

دین راهگشا بود و تو گمگشته ی دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی

آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟

این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتار زمینی

مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه، کافی است ببینی

ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی

هم هیزم سنگین سری دوزخیانی
هم باغ سبک سایه ی فردوس برینی

ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم
در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی

فواره‌وار،‌سربه‌هوایی و سربه‌زیز
چون تلخی شراب، دل‌آزار و دل‌پذیر

ماهی تویی و آب، من و تنگ، روزگار
من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر

مرداب زندگی همه را غرق کرده است
ای عشق، همتی کن و دست مرا بگیر

ای مرگ می‌رسی به من، اما چقدر زود
ای عشق می‌رسم به تو، اما چقدر دیر

شیرینی فراق کم از شور وصل نیست
گر عشق مقصد است، خوشا لذت مسیر

چشم‌انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر


فاضل نظری

[ سه شنبه 25 آذر1393 ] [ 21:57 ] [ صادق صیادی ]
[ ]

تسلیت

 

اناللله و انا الیه راجعون

 

درگذشت پدر بزرگوار دوست و همکلاسی عزیزمان آقای احسان اسماعیلی را با نهایت تاسف تسلیت عرض مینماییم.

[ یکشنبه 23 آذر1393 ] [ 15:54 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

تاثیر امام حسین (ع) بر مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان

 

 

از کودکی امام حسین را به عنوان مظهر شجاعت و ایثار و مظلومیت می شناختم، پدرم مرد موقری بود ولی همین که نام حسین را می شنید اشک از گونه ها و ریش سفیدش سرازیر میشد.محرم ها روضه خوانی می کرد و روز عاشورا خود به منبر می رفت و میگریست و بدین وسیله به خاندان نبوت اظهار ارادت می کرد. نام علی نیز همچون غرش طوفان او را به لرزه در می آورد و عدالت را در چهره ی او میدید.

مادر بزرگم پیوسته دعا میکرد که خاک ما و موت ما در تربت حسین باشد.

از کودکی به همراه مادر و مادربزرگم به روضه می رفتیم

و در نوجوانی به دسته های عزاداری و سینه زنی می پیوستم...

میدیدم که مردم محله سیاه پوش می شدند و

حتی اوباش نیز محرم را به عبادت می نشینند.

من فرزند چنین محیطی بوده ام...

محیطی که سوگندشان به حضرت عباس بود و با یاد علی خداحافظی میکردند.

روایت فاجعه ی کربلا را نخستین بار از زبان مادربزرگم شنیدم

و نفرت از ظلم و حمایت از مظلوم در جانم مایه گرفت...

 


برچسب‌ها: تاثیر امام حسین بر مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان, کتاب از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود, زندگی من مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان, نماز مرحوم دکتر کاتوزیان
[ جمعه 21 آذر1393 ] [ 20:44 ] [ صادق صیادی ]
[ ]

بعدازظهرهای جمعه...

انبوهی از اين بعدازظهرهای جمعه را

بياد دارم كه در غروب آنها

در خيابان

از تنهايی گريستيم

ما نه آواره بوديم ، نه غريب

اما

اين بعدازظهر های جمعه پايان و تمامی نداشت

می گفتند از كودكی به ما

كه زمان باز نمی گردد

اما نمی دانم چرا

اين بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند


 

احمدرضا احمدی

 

برچسب‌ها: دل نوشته
[ جمعه 21 آذر1393 ] [ 10:31 ] [ مرضیه صادقیان ]
[ ]

اندر حکایت قانونگذاری

[ چهارشنبه 19 آذر1393 ] [ 11:16 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

سربازی

متاسفانه هیچ توجهی به سربازی این میراث رضاخانی نمی شود. آیا کسی نباید به میزان فزاینده خودکشی در پادگانها, معتاد شدن جوانان در سربازی, سیگاری شدن سربازان, رواج همجنس بازی در پادگانها, گسترش یاس در بین جوانان, بی اعتمادی آنان به نظام, زیاد شدن سن ازدواج و از همه مهمتر اتلاف دو سال عمر جوانان این سرزمین توجه کند. مسلما اطلاع دارید که آیت الله ابوالحسن اصفهانی، آیت الله بهبهانی و میرزا هاشم آشتیانی از مخالفان سرسخت سربازی بوده اند وعلمای زمان رضاخان سربازی را خانمان سوز و بنیان برافکن دانسته اند. نکته مهم هم این است که ایراد آن علمای عظام به اصل سربازی بوده است و نه صرف اجرای آن توسط رضاشاه. آیا می دانید این ارثیه غرب اکنون در ۱۰۶ کشور دنیا حذف شده است – نام این کشورها در ادامه آمده است- و در بسیاری کشورها در حال حذف شدن است.یعنی در کشورهای مبدع ان لغو شده ولی ما ایرانیان هنوز از ان حمایت می کنیم. در بین این ۱۰۶ کشور هم کشور اسلامی هم توسعه یافته و هم در حال توسعه و هم کشورهای فقیر دیده می‌شود و به گروه خاصی محدود نیست

 

ادامه مطلب..........


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 آذر1393 ] [ 10:30 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

انسان ساده

ساده که میشوی
همه چیز خوب می شود
 
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
آدم های اطرافت
حتی دشمنت
 
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
 
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
 
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدول های کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی
و قطره قطره مینوشی باران را
 
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
 
ساده که باشی
بربري داغ با پنير واقعاً عشقبازيست
 
آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم می دهند
ساده كه مي‌شوي
فرمول نمي‌خواهي
ايكس تو هميشه مساوي ايگرگ توست
درگير راديكال، انتگرال نيستي
هرجايي به راحتي محاسبه مي‌شي
 
ساده كه مي‌شوي
حجم نداري، جايي نمي‌گيري
زود به‌ياد مي آيي و دير از خاطر ميروي
ساده كه مي‌شوي
كوچك مي‌شوي
توي دل هر كسي جا مي‌شوي
و باز هميشه در جیبت شکلات پیدا می شود!¡

برچسب‌ها: انس
[ دوشنبه 17 آذر1393 ] [ 15:15 ] [ بهنام شادی ]
[ ]

دانلود سوالات و پاسخنامه تشریحی آزمون های وکالت و قضاوت سال 1393

[ شنبه 15 آذر1393 ] [ 22:5 ] [ صادق صیادی ]
[ ]

اولین روز دبستان بازگرد,

شادی آن روزهایم  بازگرد,

بازگرد ای خاطرات کودکی,

بر سوار اسب های چوبکی,

خاطرات کودکی زیبا ترند,

یادگاران کهن مانا ترند,

درس های سال اول ساده بود,

آب را بابا به سارا داده بود,

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ,

خشخش جاروی مادر روی برگ,

همکلاسی های من یادم کنید,

باز هم در کوچه فریادم کنید,

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود,

جمع بودن بود و تفریقی نبود,

ای دبستانی ترین احساس من,

بازگرد این مشق ها را خط بزن... .

 .........

[ شنبه 15 آذر1393 ] [ 21:35 ] [ فروغ قاسمی ]
[ ]

عجب صبری خدا دارد...

 

   عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    همان یک لحظه ی اول ،

    که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

    جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

    به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند  بزمی  گرم عیش و نوش می دیدم ،

    نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ،

    بر لبِ ، پیمانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی  رنگین ،

    زمین و آسمان را

    واژگون ، مستانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    نه طاعت می پذیرفتم ،

    نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،

    پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

    سبحه ی ، صد دانه می کردم .

    □

.....

ادامه مطلب


برچسب‌ها: شعر
ادامه مطلب
[ شنبه 15 آذر1393 ] [ 13:39 ] [ مرضیه صادقیان ]
[ ]

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم...

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هيچ وقت نريخت

لبخندی که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

براي پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خيال دوست می دارم

تو را براي دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطربوی لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرين آفتاب گردان

براي بنفشیی بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که نديده ام دوست می دارم

تورا برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شيرين خاطره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم ديد دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را براي دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جاي همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جاي همه ی روزگارانی که نمی زيسته ام ... دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستين گناه

تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم ...
 

 

 این شعر دیالوگ شهاب حسینی تو فیلم مدار صفر درجه بود که اصلش از پل الوار هستش و احمد شاملو به بهترین نحو ممکن ترجمش کرده البته با کمی تغیییر. مدار صفر درجه بهترین فیلمیه که تا حالا دیدم یجورایی همه چی تمومه و بازی فوق العاده شهاب حسینی البته خودش شوق پروازو بهترین فیلمش میدونه ولی اون فیلم دوتا وزنه سنگین داشت که یکیش زندگی نامه شهید بابایی بود و همراه اون بازی شهاب حسینی.شهاب حسینی تو فیلم مدار صفر درجه شخصیتی رو بازی کرد که به خدای خودش به وطنش و به ارزش هاش عشق می ورزید کسی که ارزش هاش و اخلاق براش شعار نبودن بلکه زندگیش بودن.نمیشه از این دوتا فیلم این بازیگر گفت و اسمی از فیلم دل شکسته نبورد.شهاب حسینی معتقده شخصیتی رو که تو این فیلم بازی کرده خیلی به خودش نزدیکه البته انتخابش برای بازی نقش شهید بابایی رو هم مدیون همین فیلمه ولی بازم به نظر من هیچ فیلمی مدار صفر درجه نمیشه.نمیدونم این فیلما بودن باعث شد شعرو بنویسم یا شعر بود که علت نوشتن درباره فیلما شد در هر صورت شعر بی نظیریه که اولین بار تو همون فیلم مدار صفر درجه شنیدم  این شعرم از زیبا تریناست با اینکه سنم زیاد نبود ولی همه سکانسای فیلم یادمه بعد از مدتی رفتم کاملش و پیدا کردم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

[ دوشنبه 10 آذر1393 ] [ 15:5 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

هیچ کس . . . هیچ کس اینجا به تو مانند نشد . . .

 

 

به خداحافظیِ تلخِ تو سوگند! نشد
 که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 لبِ تو میوه ی ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعمِ لبِ سرخِ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس . . . هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!


فاضل نظری


برچسب‌ها: فاضل نظری, به خداحافظیِ تلخِ تو سوگند, نشد, جانشین تو در این سینه خداوند نشد, هر چه از طعمِ لبِ سرخِ تو دل کند
[ پنجشنبه 29 آبان1393 ] [ 22:50 ] [ صادق صیادی ]
[ ]

يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست . . .

 

 

از باغ مي برند چراغاني ات کنند
تا کاج جشن هاي زمستاني ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ” ابرهاي تار“
تنها به اين بهانه که باراني ات کنند

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي برند که زنداني ات کنند

اي گل گمان مکن به شب جشن مي روي
شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند

يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست
از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه ايست که قرباني ات کنند

فاضل نظري


برچسب‌ها: فاضل نظري, يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند, آب طلب نکرده هميشه مراد نيست, يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست, از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند
[ پنجشنبه 29 آبان1393 ] [ 22:45 ] [ صادق صیادی ]
[ ]

مرتضی پاشایی ابدی شد

مرتضی پاشایی دقایقی پیش پس از قطع علا کامل علائم حیاتی، درگذشت
به گزارش «موسیقی ما»، این خواننده که بیش از یک سال با سرطان معده دست و پنجه نرم می‌کرد، دقایقی پیش در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان تهران پس از قطع علا کامل علائم حیاتی دار فانی را وداع گفت

 عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه

یه غبار یخی یه ستاره سرد یه شب از همه چی به خدا گله کرد

یک دفعه به خودش همه چی رو سپرد دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد

. برای شادی روحش فاتحه ای بخونیم

[ جمعه 23 آبان1393 ] [ 12:42 ] [ فروغ قاسمی ]
[ ]

معجزه ی روبان آبى

معجزه ی روبان آبى

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در
بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.

یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد.
و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.

مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید. 
مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد ...

آن شب، رئیس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١
۴ ساله‌اش نشست و به او گفت: 
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ اوفکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم.
هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم ...
آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید!
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است! پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد ...

صبح روز بعد که رئیس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد ...
یکى از آن‌ها پسر رئیسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس با ارزشى آموختند که :
"انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد"
 
با توجه به نتیجه ای که از این داستان می گیریم کلید این تاثیر گذاری در اینست که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه ای صحیح حس اعتماد به نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر اینست، بگونه ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچگونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه ی راستین خدا به همه ی بندگان است را به او یادآور شویم.

چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب ها، شادی ها و سختی های زندگی حواسمان باشد که آدم هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می توانید اینکار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.
 
 
من روبان آبی را همراه با این روایت زیبا به شما دوستان و تمام کسانی که به نوعی روی زندگی ام تاثیر گذاشتند و با تشویق و ترغیب و ایجاد روحیه ی مثبت که الهام گرفته از لطف، مهربانی و درک نیک اندیشانه ی آنها بوده و بزرگترین درس های زندگی را به من داده اند تقدیم می کنم. پیشنهاد می کنم شما هم همین کار رو انجام بدید. مسلما شما هم انسان تاثیرگذاری هستید. 

[ سه شنبه 20 آبان1393 ] [ 14:5 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

خدایش اینطور نیست؟

[ دوشنبه 19 آبان1393 ] [ 15:38 ] [ بهنام شادی ]
[ ]

روشنفکرنما!!!

مادر کودکش را شیر می دهد و کودک از نورچشم مادر خواندن ونوشتن می آموزد

وقتی کمی بزرگتر شد کیف مادر را خالی می کند تا بسته سیگاری بخرد

بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد

و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران

کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید : عقل زن کامل نیست

برچسب‌ها: اجتماعی
[ دوشنبه 19 آبان1393 ] [ 15:29 ] [ بهنام شادی ]
[ ]

علم بهتر است یا نفت؟

 

علم بهتر است یا نفت؟

 

ادامه مطلب......


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 آبان1393 ] [ 15:29 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

سوسک و دانشجو

دانشجوی حقوق: با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد!

دانشجوی جغرافیا: مکان، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست!

دانشجوی مهندسی: شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن، به رویش می رود و افتتاحش می کند!

دانشجوی پزشکی: تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود!

دانشجوی مدیریت: با آن جثه کوچک، آنچنان خانواده پرجمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است!

دانشجوی زبان و ادبیات فارسی: او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد!

دانشجوی روانشناسی: درون گرا، خجالتی، کم حرف، یک شخصیت منحصر به فرد!

دانشجوی علوم سیاسی: به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند!

دانشجوی برق: وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند!

دانشجوی کامپیوتر: مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش 32 گیگ است!

دانشجوی فیزیک هسته ای: زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست!

دانشجوی تربیت بدنی: آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود!

دانشجوی زبان شناسی: هیچکس زبانش را نمی فهمد!

دانشجوی علوم تربیتی: شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند!

دانشجوی زمین شناسی: کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم!

دانشجوی زبان انگلیسی: ! It is always silent

دانشجوی تاریخ: گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد!

دانشجوی فلسفه: همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که در پس خلقتش هدفی والا نهفته است!

دانشجوی هنر: هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم!

دانشجوی مکانیک: با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود!

دانشجوی آمار: بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد!

دانشجوی اخلاق: آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند!


دانشجوی علوم ارتباطات: تا او هست، هیچکس تنها نیست!

[ دوشنبه 19 آبان1393 ] [ 14:56 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

حق الوکالخ 32 میلیارد تومانی

فرد متهم به دریافت حق الوکاله 32 میلیارد تومانی عضو کانون های وکلای دادگستری نیست

در چند روز گذشته رسانه های ارتباط جمعی از قول برخی مقامات قضائی، خبری را منعکس نموده اند که حکایت از انعقاد قرارداد میلیاردی توسط دستگاه دولتی با یک وکیل دارد. بررسی های انجام شده از سوی کانون وکلای دادگستری مرکز در خصوص موضوع پرونده مطروحه و قرارداد حق الوکاله 32 میلیارد تومانی حاکی از آن است که مشارالیه فاقد هرگونه وابستگی سازمانی و تشکیلاتی با کانون های وکلای دادگستری بوده و ظاهراً از جمله مشاوران حقوقی عضو مرکز امور مشاوران حقوقی قوه قضائیه (ماده 187) می باشد.

از آنجا که در خبر رسانی مقامات قوه قضائیه به صورت مبهم فرد مذکور صرفاً وکیل معرفی شده که ذکر کلمه «وکیل» ، اعضای کانون های وکلای دادگستری رابه ذهن متبادرمی نماید، از این رو برای رفع شبهه ایجاد شده مراتب مشروحه به اطلاع هموطنان عزیز رسید.

بدیهی است چنانچه هر یک از اعضای کانون وکلای دادگستری در انجام حرفه وکالت مرتکب تخلفی گردد، موضوع با دقت و حساسیت لازم در دادسراها و دادگاه های انتظامی کانون وکلا بر اساس قانون مورد رسیدگی قرار می گیرد.

از مقامات مسؤل و اصحاب رسانه انتظار دارد، در اطلاع رسانی موضوع مذکور و موارد مشابه در انتقال اخبار دقت نظر داشته و امانت داری را رعایت نمایند و از ایجاد شبهه نسبت به جامعه وکلا خودداری نمایند. بدیهی است در شرایط فعلی که موضوع بررسی لایحه جامع وکالت در مجلس شورای اسلامی مطرح می باشد هر گونه اطلاع رسانی خلاف واقع تأثیرات نامطلوب و غیرمنصفانه ای در روند تصویب این لایحه بر جای خواهد گذاشت که متضرر اصلی آن ملت بزرگ ایران است.

روابط عمومی کانون وکلای دادگستری مرکز


برچسب‌ها: حقوقی
[ جمعه 9 آبان1393 ] [ 13:56 ] [ فروغ قاسمی ]
[ ]

خسرو شکیبایی

سلام. 
حال همه ی ما خوب است. 
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور 
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند. 

با این همه عمری اگر باقی بود٬ 
طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد 
و نه این دل ناماندگار بی درمان... 

تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود 
میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است 
اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی 
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟ 

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام 
خانه ای خریده ام 
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار 
هی بخند 

بی پرده بگویمت 
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد 
فردا را به فال نیک خواهم گرفت. 
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد 
باد بوی نامهای کسان من میدهد. 
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟ 

نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، 
بی حرفی از ابهام و آینه، 
از نو برایت مینویسم: 

حال همه ی ما خوب است، 
اما تو باور نکن. 


برچسب‌ها: دکلمه خسرو شکیبایی
[ سه شنبه 6 آبان1393 ] [ 21:21 ] [ فروغ قاسمی ]
[ ]

دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت . . .

 

با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد                     در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد                  شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد

 

احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت          وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت                   مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                      دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت                    تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                   بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                        حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت                 خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...          پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...         شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس

 

سيد حميد رضا برقعي

[ شنبه 3 آبان1393 ] [ 23:35 ] [ صادق صیادی ]
[ ]

الا ای محرم!

الا ای محرم!

از روزی که در نهر جانمان فرات شوز و علقمه عطش جاری ساخته اند, از شبی که در پیاله ی دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند, دلمان یک حسینیه پر شور است...

ما دل های شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا , و این وقفنامه به امضای "حسین" رسیده است.

 

چقد دلمون هوای محرمو کرده بود...

از همه دوستان التماس دعا داریم.

 


برچسب‌ها: محرم
[ شنبه 3 آبان1393 ] [ 23:22 ] [ مرضیه صادقیان ]
[ ]

محرم

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟

یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

[ شنبه 3 آبان1393 ] [ 16:1 ] [ فروغ قاسمی ]
[ ]

نصف جهان

نصف جهان را چه شده است....؟!


زاینده رودش زنده نشد،،، دخترکانش اسیر اسید جهالت میشوند...


دیگر باور زنده به گور کردن دختران در دوران جاهلیت سخت نیست وقتی در عصر ما

دخترانمان را ایستاده می سوزانند....!

 

تجمع مردم اصفهان مقابل دادگستری

 

اول از همه اصلا دادستان نیامد میان مردم و یکی آمد و گفت دادستان جلسه دارد. 
مردم شعار دادند که 
دادستان حیا کن / جلسه را رها کن
بعد که داستان آمد به مردم گفت:
... تمام رشته های ما را پنبه کردید. به مردم گفت لطفا در مورد روند تحقیقات سوال نکنید. من به شما اطمینان می دهم که کار دارد پیگیری می شود ولی الان من به جای اینکه بنشینم سر این پرونده کار کنم کنم ولی وقتم صرف این موضوع ( تجمع مردم) شد.

 

یکی از مردم در میان جمعیت می گوید: آقا فرض کنید یک نفر یک ویدیو پر کرد ظرف چند روز شناسایی و دستگیر می کنید. 
چند نفر هم فریاد می زدند، لباس شخصی ها را جمع کنید 
مردم شعار می دادند: دادستان بی عرضه الان شده سه هفته....

 

 

 

 


برچسب‌ها: اسید پاشی
[ پنجشنبه 1 آبان1393 ] [ 15:26 ] [ مرضیه صادقیان ]
[ ]

عشق و ایثار

 

به نام آفریدگار دل ها

 

عشق و ایثار

در زندگی ایثار باید کرد و دنیا جایی برای ایثار،فداکاری و از خودگذشتگی است.

مگر عشق چیزی جز ازخودگذشتگی و ایثار است؟؟؟

مگر به تکامل رسیدن جز رضایت است؟؟؟

 

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 30 مهر1393 ] [ 10:1 ] [ حسین عطایی ]
[ ]

چشم تا کار می کرد 
هوش پاییز بود

ای عجیب قشنگ! 
با نگاهی پر از لفظ مرطوب 
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ‌، 
چشم هایی شبیه حیای مشبک ، 
پلک های مردد 
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر! 
زیر بیداری بید های لب رود

انس 
مثل یک مشت خاکستر محرمانه 
روی گرمای ادراک پاشیده می شد
فکر 
آهسته بود 
آرزو دور بود 
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

سهراب سپهرى، هشت كتاب، دفتر ما هيچ ما نگاه، شعر: تنهاى منظره

[ یکشنبه 27 مهر1393 ] [ 22:3 ] [ فروغ قاسمی ]
[ ]

یادمان باشد با هم بودن دلیلی برای با هم ماندن نیست

رسیدن رفتن میخواهد اما آخر همه رفتن ها رسیدن نیست

یادمان باشد رفتنی میرود چه یک کاسه آب بریزیم پشت سرش ، چه هزاران قطره اشک

[ پنجشنبه 24 مهر1393 ] [ 19:5 ] [ فروغ قاسمی ]
[ ]

عید غدیر و باران ...

غدیر، بهاى هر چه بهاران، طراوت قطره قطره‏ ى باران
عطر دل‏ انگیز نعمت ولایت و موهبت هدایت

 

نمیدونم بارون قشنگ امروز چه سنخیتی با روز عید غدیر داشت

ولی هرچی بود خیلی خوب بود

ما به فال نیک میگیریم

 

به همه دوستان تبریک میگم

هم عید ولایتو

و هم بارش رحمت الهی رو

 

 


برچسب‌ها: مناسبتی
[ دوشنبه 21 مهر1393 ] [ 15:35 ] [ مرضیه صادقیان ]
[ ]