دوست حق

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

 

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود


برچسب‌ها: شعر برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه

+نوشته شده در جمعه ۹ بهمن۱۳۹۴ساعت23:18توسط صادق صیادی | |



غنچه ها را همه پژمرده که دیدی رفتی
گِرد مفهوم خودت پیله تنیدی رفتی


قلم و کاغذ تقدیر به دستت دادند
به تهِ خطّ خودت هم نرسیدی رفتی


همگان را که سپردی به خدا، یادت هست؟
با هزاران نگرانی به امیدی رفتی


بقچه ی آن همه تنهایی خود را بستی
«نرو آقای» دلم را نشنیدی رفتی


به کسی حرف دلت را نزدی، دق می کرد!
به کسی خطّ و نشان هم نکشیدی رفتی


شاپرک ها به سیاهی به عدم تن دادند
پای آنها نه نشستی نه چکیدی رفتی


بس که ما مردم این شهر به خود دل بستیم
تو دل از مردم و این شهر بریدی رفتی


آمدی جمعه ی این هفته به هر شکلی بود!
به سر وعده کسی را که ندیدی رفتی...


کاظم بهمنی


برچسب‌ها: شعر انتظار

+نوشته شده در جمعه ۱۱ دی۱۳۹۴ساعت14:47توسط مرضیه صادقیان | |



                             

               

امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا

یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج

باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج...

 

حلول ماه ربیع الاول بر همه مسلمین جهان خصوصاً شما دوستان گرامی فرخنده باد !


برچسب‌ها: ربیع الاول

+نوشته شده در شنبه ۲۱ آذر۱۳۹۴ساعت19:13توسط مرضیه صادقیان | |



 

بگــیر از من این هـردو فرمانده را
"دل عاشق" و "عقل درمانده" را

اگر عشق با ماست ؛ این عقل چیست ؟
بکُش! هم پــدر هم پــدر خوانده را

تو کاری کن ای مـرگ ! اکنون که خلق
نخــواهند مهمان ناخوانده را

در آغــوش خود "بار دیـگر" بگیر
من این مـوج از هر طرف رانده را

شب عاشـقی رفت و گم کرده ام
در ِ شیشه ی عطر وامانده را . . .

 

 فاضل نظری

 


برچسب‌ها: فاضل نظری

+نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ آذر۱۳۹۴ساعت23:18توسط صادق صیادی | |



ساعت
به وقتِ دلِ
جامانده های کربلا...
هر ثانیه یک آه...
و
دقیقه ای یک السلام...
ساعت به ساعت هم
اشک و حسرت دوری از کربلا

 

و اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس كه در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) میگوییم كه خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) قبول فرماید.

اربعین حسینی تسلیت باد..التماس دعا

 

                                      


برچسب‌ها: اربعین

+نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آذر۱۳۹۴ساعت20:6توسط مرضیه صادقیان | |



                      

 

گفته بودند که از دل برود یار، چو از دیده برفت...

                   سال هاست که از دیده من رفتی لیک؛

                                   «دلم از مهر تو آکنده هنوز...!»

 

هفتم آذرماه، سالروز خاموشی حمید مصدق... روحش شاد، یاد و نامش گرامی...


برچسب‌ها: حميد مصدق

+نوشته شده در شنبه ۷ آذر۱۳۹۴ساعت17:8توسط مرضیه صادقیان | |



در صفحه مقدمه عطارد آمده است:

"در نگاه اول عطارد تنها نام نزدیک­ترین سیاره به خورشید است. 
سیاره ای کوچک اما سنگین که بیش از همه ­ی سیارات به دور خورشید می ­چرخد و خیلی کمتر از همه به او پشت می­ کند، بطوریکه وقتی نیمه ­ی رو به خورشیدش گرمای شدید را تجربه می­ کند، نیمه ی دیگرش بسیار سرد است.

عطارد طبق آخرین بررسی­ های اختر­شناسی، خودش ماه یکی از سیارات دیگر بوده است اما گرفتار جاذبه ­ی خورشید می­ شود و ماه بودنش را فراموش می ­کند تا به دور خورشید بگردد!
 ضمنا عطارد ماه ندارد! گویی عطارد فقط خورشید را دارد!
(هر چه سیارات از خورشید دورتر می­ شوند، به تناسب اندازه ­یشان تعداد ماه­هایشان بیشتر می­ شود 
آنچنانکه عطارد ماه ندارد و نپتون که آخرین سیاره منظومه شمسی است سیزده ماه دارد)"

"کاظم بهمنی متولد 12اسفند 1364 و عطارد دومین مجموعه غزل او"

 

منتخبی از اشعار دیوان عطارد:

 

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

 

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

 

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

 

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

...

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

 

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرایندش را

 

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

 

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

 

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را....


برچسب‌ها: عطارد

+نوشته شده در پنجشنبه ۵ آذر۱۳۹۴ساعت13:41توسط مرضیه صادقیان | |



از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم


آوار پریشانی ست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»
کوریم و نمی بینیم، ورنه همه بیماریم!

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته ست،

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم ...

ما خویش ندانستیم، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم!

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم...

 

"حسین منزوی"


برچسب‌ها: شعر

+نوشته شده در دوشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۴ساعت0:4توسط مرضیه صادقیان | |



 

نقل‌ کرده اند که‌: شخصی‌ از اهل‌ تفکّر و مراقبه‌ در گوشه‌ای‌ از صحن‌ حضرت امام‌ رضا علیه‌ السّلام‌ نشسته‌ و در دریائی‌ از تفکّر فرو رفته‌ بود، یک مرتبه‌ حالی‌ به‌ او دست‌ داد و صورت‌ ملکوتی‌ افرادی‌ را که‌ در صحن‌ مطهّر بودند مشاهده‌ کرد؛ دید خیلی‌ عجیب‌ و غریب‌ است‌.

صورتهای‌ مختلف‌ زننده‌ و ناراحت‌ کننده‌ از اقسام‌ صور حیوانات‌، و بعضی‌ از آنها صورتهائی‌ بود که‌ از صورت‌ چند حیوان‌ حکایت‌ میکرد. درست‌ مردم‌ را تماشا کرد؛ در بین‌ این‌ جمعیّت‌ کسی‌ نیست‌ که‌ صورتش‌ سیمای‌ انسان‌ باشد، مگر یک‌ نفر سلمانی‌ که‌ در گوشۀ صحن‌ کیف‌ خود را باز کرده‌ و مشغول‌ اصلاح‌ و تراشیدن‌ سر کسی‌ است‌؛ دید فقط‌ او به‌ شکل‌ و صورت‌ انسان‌ است‌.

از بین‌ جمعیّت‌ با عجله‌ خود را به‌ او که‌ نزدیک‌ در صحن‌ بود رسانید و سلام‌ کرد و گفت‌: آقا میدانید چه‌ خبر است‌؟

سلمانی‌ خندید و گفت‌: آقا تعجّب‌ مکن‌، آئینه‌ را بگیر و خودت‌ را نگاه‌ کن‌!

خودش‌ را در آئینه‌ نگاه‌ کرد؛ دید صورت‌ خود او هم‌ به‌ شکل‌ حیوانی‌ است‌؛ عصبانی‌ شده‌ آئینه‌ را بر زمین‌ زد.

سلمانی‌ گفت‌: آقا برو خودت‌ را اصلاح‌ کن‌، آئینه‌ که‌ گناهی‌ ندارد.

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۴ساعت23:12توسط صادق صیادی | |



               

 

 

مرجعي كه هرگز به حج نرفت...

اگر گذرتان به قم افتاد به خیابان ارم ؛ کتابخانه آیت الله مرعشی هم سری بزنید ؛ وارد که می شوید دقیقا جلوی در٬ قبری قرار دارد که مدفن آیت الله مرعشی است ؛ کمی تعجب برانگیز است که چرا وی در اینجا دفن شده ! چرا در حرم کنار بقیه علما نیست؟ ولی وقتی وصیت نامه وی را میخوانید به روح بزرگ این مرد درود میفرستید !

وی در وصیت نامه خود نوشته : مرا جلوی درب کتابخانه دفن کنید تا مزارم قدمگاه جویندگان علم باشد ! به کتابخانه که وارد میشوید بعنوان یک ایرانی احساس غرور میکنید ! اینجا سومین کتابخانه بزرگ دنیاست ! بیش از 70 هزار جلد کتاب خطی نفیس آنجاست و همه این تشکیلات به همت این مرد بزرگ پدید آمده است !

وقتی ماجرای کتابها و علت این کار را جستجو کنیم به نکته جالبی می رسیم ! آقای مرعشی زمانی که جوان بوده در نجف میبیند که کنسول انگلیس در حال خریداری وسیع کتابهای خطی است ! وی از اینکار کنسول انگلیس مشکوک شده و متوجه دسیسه آنها میشود !

او عزم خود را جزم میکند تا گنجینه کتابهای خطی را از نابودی و به یغما رفتن حفظ کند ؛ اما برخلاف کنسول انگلیسی ٬ هیچ پولی ندارد ! راه حل او اینست :

کارگری !

اگر در کتابخانه به شما اجازه دیدن کتب خطی را بدهند پشت جلد اکثر آنها داستان خریدشان نوشته شده است. مثلا 3 روز در شالی کوبی فلان کار کردم تا این کتاب را در تاریخ فلان خریدم و ...

از جمله کتب خطی گردآوری شده٬ میتوان به نسخه ای قدیمی از انجیل برنابا به زبان گرجی اشاره کرد که بعضی از احکام حال حاضر مسیحیت را زیر سوال می برد مانند اشاره به حرام بودن گوشت خوک و ختنه کردن فرزندان که در انجیل های حال حاضر خلاف این احکام آمده است ومطالب این انجیل نقاط مشترک زیادی با اعتقادات شیعیان در موردمسیحیت دارد !

همین تلاش باعث شد امروز 70 هزار جلد کتاب نفیس خطی بجای موزه های بریتانیا و ویترین های کلکسیون دارهای غربی در ایران باشد . و این نتیجه احساس تکلیف یک روحانی جوان بی ادعا بود .

 

حضرت آیت الله مرعشی نجفی هرگز به سفر حج نرفت و وقتی علت را از ایشان جویا میشدند ، میفرمودند، ما مستطیع نیستیم.

وقتی یکی از نزدیکان ایشان خرج سفر حج را به ایشان هدیه کرد ، ایشان این پول را خرج یکی از بیمارستانهای قم کردند و وقتی از ایشان علت این کار را پرسیدند ، ایشان در پاسخ گفتند اگر من به این سفر میرفتم و یک زن به علت نبود امکانات در این بیمارستان میمرد خداوند به من میگفت لا لبیک...


برچسب‌ها: حکایت خوبان

+نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۴ساعت13:10توسط مرضیه صادقیان | |



پنجره رو به پاییز باز است


و چشم که می بندم عطر تو


در فضای خانه می پیچد


انگار یک نفر آرزوهای مرا


با چشم های بسته


برآورده می کند . . .

+نوشته شده در یکشنبه ۱۷ آبان۱۳۹۴ساعت20:34توسط صادق صیادی | |



معنی فاصله ها چيست برايم بنويس

درد اين واژه سرا چيست برايم بنويس

 

تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ای

علت دوری ما چيست برايم بنويس

 

همه جا غرق دعا ميشوم از آمدنت

معنی اشک و دعا چيست برايم بنويس

 

خون دل خوردنت از بار گناهان من است..

معنی شرم و حيا چيست برايم بنويس

 

مثنوی نه ، غزلی نه ، نه قصيده آقا

مصرع از درس وفا چيست برايم بنويس

 

دست من را تو نگيری به زمين می افتم

حکمت دست شما چيست برايم بنويس

 

تو برايم بنويسي به يقين ميفهمم

حرمت خون خدا چيست... برايم بنويس...

 

 

"اللهم عجل لولیک الفرج"


برچسب‌ها: انتظار

+نوشته شده در جمعه ۱۵ آبان۱۳۹۴ساعت16:3توسط مرضیه صادقیان | |



 

شنیدم که لیلی سیه‌فام بود

ز چاقی حسابی بداندام بود

 

دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش

به لیزر ز رخ برد آثارِ  ریش(!)

 

کمربند بر اِشکَمَش بست سفت

سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت

 

چنانش رژیم و کِرِم داد حال!

که شد لاغر و ماه، عین هلال!

 

سپس شاد ‌دل سوی مجنون شتافت

ولیکن از او التفاتی نیافت

 

بگفت:«این منم «های»! لیلای تو!

به او گفت: «خانم، مزاحم نشو!»

 

رخ پر کِرِم شد به آنی بنفش

درآورد از پای خود لنگه کفش

 

زدش ضربۀ سخت و جانانه‌ای

که:«بی‌جنبه، الحق که دیوانه‌ای!»

 

+نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آبان۱۳۹۴ساعت20:40توسط صادق صیادی | |



 

            آبان یکی از پسران خورشید بود ....
یک روز خورشید ، آبان رو صدا زد و گفت :
حالا نوبت توست که به زمین بروی و کارهایت را انجام بدهی .....
آبان با خوشحالی پرسید : یعنی حالا نوبت منه ؟؟؟
خورشید سرش رو تکون داد و آبان را راهی زمین کرد .......
آبان نقاش بود ..
یک نقاش بسیار ماهر ....
نقاشی که می توانست زیباترین رنگها و زیبا ترین شکل ها را نقاشی کند ...
آبان از کوهی بزرگ پایین آمد و در مسیری که خواهرش مهر ، پیش از او حرکت کرده بود ، به راه افتاد ...
وقتی به یک دشت رسید رنگها و قلم موهایش را در آورد و همه جا را رنگ آمیزی کرد .....
آبان هریک از برگ های درختان را به رنگی در آورد ...
یکی قهوه ای ، یکی زرد ، یکی نارنجی ، یکی قرمز ، یکی بنفش و یکی صورتی
روی یک برگ قهوه ای لکه های نارنجی گذاشت و روی یک برگ قرمز خط هایی از رنگ بنفش کشید ....
او باغ را به هزاران رنگ در آورد .....
آبان تمام گندم های رسیده دشت با خوشه های پر از دانه شان را زرد زرد کرد ....
او توی دشت ، ده ها مرد و زن کشید که مشغول چیدن گندم ها و جوها بودند ....
عده ای کشاورز کشید که سیب زمینی ها را از دل خاک در می آوردند و عده ای را کشید که میوه ها را از درخت می چیدند ...
چند نفری را هم کشید که خسته از کار ، زیر آفتاب دراز کشیده بودند و خواب می دیدند ....
آبان خواب بچه ها را رنگی رنگی کرد ...
به خواب همه بچه ها سر زد و خواب آنها را رنگ آمیزی کرد ....
خواب های بد را پاک کرد و در چشم آنها خواب هایی زیبا و رویایی کشید ....
او با قلم مویش آخرین دسته چلچله ها ، غارهای وحشی و مرغابی ها را کشید که گروه گروه کوچ می کردند ...
او آسمان را رنگ خاکستری زد و ابرهای باران زا را به سراغ شهر و روستا فرستاد .....
آبان کاری کرد تا قطره های باران همه جا را خیس کند ....
روی هر برگ درخت قطره ای گذاشت تا زیر نور آفتاب بدرخشد ....
آبان دشت را پر از گل های داوودی کرد و دور تنه درختان پیچک نیلوفر کشید که در سایه ابرها ، ساعت ها باز بودند .....
آبان در نقاشی های خود ، لحظه های فراوانی را برای استراحت کشید ...
استراحت گلها ، استراحت پرنده ها ، استراحت باغداران و کشاورزان و استراحت همه کسانی که پرکار بودند ....
آبان شبها را هم به زیبایی روزها کشید ....
با آسمانی پر از ستاره و تکه هایی از ابرها
با مرغ های شب که صدایشان دشت را پر می کرد .....
آن وقت آبان نشست و به نقاشی زیبایش نگاه کرد ...
آبان آرام با خودش گفت ...
عجب پاییز زیبایی ....

               


برچسب‌ها: آبان

+نوشته شده در شنبه ۹ آبان۱۳۹۴ساعت13:19توسط مرضیه صادقیان | |



 

لازم نیست دنیا دیده باشد
همین که تو را خوب ببیند
دنیایی را دیده است

از میلیون‌ها سنگ همرنگ
که در بستر رودخانه بر هم می‌غلتند
فقط سنگی که نگاه ما بر آن می ‌افتد زیبا می ‌شود

تلفن را بردار
شماره‌ اش را بگیر
و ماموریت کشف خود را
در شلوغ ‌ترین ایستگاه شهر
به او واگذار کن

از هزاران زنی که فردا
پیاده می ‌شوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند . . .


"عباس صفاری"

+نوشته شده در سه شنبه ۵ آبان۱۳۹۴ساعت20:18توسط صادق صیادی | |



وحشت گرفته بود
تمام وجود اعضای زمین را
و خون میگریست آسمان
و عشق را کشته بودند
فرشتگان گریه میکردند
کسی نبود صدای کودکان را بشنود
گریه شان را ببیند
آرامشان کند
قیامت بود
- عاشورا..

 

شهادت امام حسین(ع) تسلیت باد.


برچسب‌ها: عاشورا

+نوشته شده در جمعه ۱ آبان۱۳۹۴ساعت23:30توسط مرضیه صادقیان | |



 

... والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیه ‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید، می‏گفت چه شعاری بدهید؟
آیا می‏گفت بخوانید: "نوجوان اکبر من" یا می‏گفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"، چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟!
شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس...

شهید مطهری

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند . . .
عیار واقعی بودن تصمیم آن است که دست به عمل بزنیم . . .
بعضی وقت ها نباید حرف زد و خبر داد. فقط باید عمل کرد . . .
اشکال ما اینه که داستان سرایی می کنیم..به جای اینکه داستان، خلق کنیم . . .

پناه بر عشق !
دو رکعت گریستن در آستین آسمان
برای دوری از یادهای تو واجب است
واجب است تا از قنوت جهان
راهی به آتنا فی مشعر الجنون بیابم !

ای کاش حواست نباشد
از خانه بیرون بزنی
من به کوچه بیایم و
به باران فکر کنم
و تو کیفت را
روی سرت بگیری
من تمام کوچه را بدوم
و کمی چتر
تعارفت کنم . . .

+نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ مهر۱۳۹۴ساعت19:48توسط صادق صیادی | |



            

 

استاد مرتضی مطهری در یکی از سخنرانی‌هایش درباره تحریفات مربوط به واقعه عاشورا فریاد می‌زند که ما امام حسین خراب کن هستیم! و از علل آن می‌گوید :

« [ امام ]حسین(ع) می‌گوید من نهضت کردم برای امر به معروف، برای اینکه دین را زنده کنم، برای اینکه با مفاسد مبارزه کنم. نهضت من یک نهضت اصلاحی اسلامی است.

[ ولی ] ما آمدیم یک چیز دیگری گفتیم و[ آن ] را تحریف کردیم.


ما گفتیم [ امام ] حسین [ علیه السلام ] یک شرکت بیمه تاسیس کرد، بیمه‌ی گناه. گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم. در عوض چه می‌گیرم؟ شما برای من اشک بریزید، من در عوض گناهان شما را جبران می‌کنم، اما شما هرچه می‌خواهید باشید، ابن‌زیاد باشید، عمرسعد باشید.

ما می‌گوییم یک ابن‌زیاد در دنیا کم بود، یک عمرسعد در دنیا کم بود، یک سنان‌بن‌انس در دنیا کم بود، یک خولی در دنیا کم بود، امام حسین خواست خولی در دنیا زیاد شود، عمر سعد در دنیا زیاد شود، گفت أیها‌الناس هرچه می‌توانید بد باشید که من بیمه‌ی شما هستم!»

 

 

“فرا رسیدن ایام عزاداری سید الشهدا بر شما و تمامی شیعیان و دلسوختگان و عاشقان “امام حســـین علیه السلام” تسلیت باد.”

التماس دعا

 


برچسب‌ها: محرم

+نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ساعت21:56توسط مرضیه صادقیان | |



 

 

+نوشته شده در دوشنبه ۲۰ مهر۱۳۹۴ساعت22:9توسط صادق صیادی | |



 

گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشود
گاهي نميشود که نميشود که نميشود

گاهي بساط عيش خودش جور ميشود
گاهي دگر تهيه بدستور ميشود

گه جور ميشود خود آن بي مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود

گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است
گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود

گاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيست
گاهي تمام شهر گداي تو ميشود

گاهي براي خنده دلم تنگ ميشود
گاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشود

گاهي تمام آبي اين آسمان ما
يکباره تيره گشته و بي رنگ ميشود

 

قیصر امین پور

+نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ مهر۱۳۹۴ساعت0:0توسط صادق صیادی | |



صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش ...

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است...

((سهراب سپهری))

 

          


برچسب‌ها: زادروز سهراب

+نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ مهر۱۳۹۴ساعت17:4توسط مرضیه صادقیان | |



 

به من تكیه كن !
من تمام هستی ام را دامنی می كنم تا تو سرت را بر آن بنهی !
تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو درآن از هراس بیاسائی !
تمام نیروئی را كه در دوست داشتن دارم دستی می كنم تا چهره و گیسویت را نوازش كند !
تمام بودن خود را زانوئی میكنم تا بر آن به خواب روی !
خود را , تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی , از آن برگیری , هر چه بخواهی از آن بسازی , هر گونه بخواهی باشم !
از این لحظه مرا داشته باش!

 

+نوشته شده در شنبه ۱۱ مهر۱۳۹۴ساعت20:2توسط صادق صیادی | |



                 

            

هر کس علی را خوب می شناسد میداند که علی شیعه نیست ...


یک شیعه به ابوبکر بیعت نمی کرد ...

در حکومت عمر ساکت نمی نشیند و حتی در جنگ برایش مصلحت اندیشی نخواهد کرد...

از عثمانِ خلیفه در برابر انقلابیون مسلمانی که مردی چون عمار رهبر آن است با تمام قدرتش دفاع نمی کند

و دو فرزندش حسن و حسین را بر در خانه عثمان به نگهبانی و حفظ جان عثمان و حتی شمشیر کشیدن بر روی مهاجمین نمی گمارد ...

فرزند ابوبکر را پست حساسی چون حکومت مصر نمی دهد و حتی از شدت احساس و محبت او را فرزند خود نمیخواند

در شورای قلابی عمر شرکت نمی جوید 

و با اینکه پس از عثمان خود به خلافت رسیده و خود قرآن را تنظیم کرده است قرآن عثمان را تایید نمی کند و 

اینها دلیل روشنی است که علی شیعه نیست ، چه اگر شیعه می بود ، علی نبود ، چه می گویم ؟ اسلام نبود .


بر سر نماز ابوبکر آنقدر در مدینه کشمکش بر پا می ساخت و آنقدر مسلمانان را به جان هم می انداخت که ابوسفیان – به قول خودش - « مدینه را از پیاده و سواره پر کند . » و بر سر خلافت عمر و عثمان اختلافی راه می افتاد که ایران زخم خورده و مصر و روم شکست خورده و مسیحیت و یهودیت و زرتشت ! سر کوفته ، شهر کوچک و ضعیفی را به نام مدینه و معبد بی دفاع و گمنامی را به نام کعبه و نام نو ظهوری را به نام اسلام از نقشه ی جغرافیای عالم و خاطره ی تاریخ بنی آدم برای همیشه محو کنند.

 

"دکتر شریعتی" ، [هبوط، ص 68 و 69]

 

حلول عید ولایت و امامت محضر شما وتمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت باد.

    


برچسب‌ها: عید غدیر

+نوشته شده در جمعه ۱۰ مهر۱۳۹۴ساعت0:55توسط مرضیه صادقیان | |



دفترچه گناهان یک شهید ۱۶ ساله !!!

.

.

.

.

 

در تفحص شهدا ، دفترچه یک شهید 16 ساله که گناهان هر روزش را می نوشت پیدا شد. گناهان یک هفته او اینها بود :

شنبه : بدون وضو خوابیدم .

یکشنبه : خنده بلند در جمع .

دو شنبه : وقتی در بازی گل زدم احساس غرور کردم .

سه شنبه : نماز شب را سریع خواندم .

چهارشنبه : فرمانده در سلام کردن از من پیشی گرفت .

پنجشنبه : ذکر روز را فراموش کردم .

جمعه : تکمیل نکردن 1000 صلوات و بسنده به 700 صلوات .

راوی که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده می نویسد : دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم...

 

ما چی؟؟؟؟؟؟ کجای کاریم؟؟؟!!!!حرفامون شده رساله توجیه المسائل!!

۱_غيبت…تو روشم ميگم

۲_تهمت…همه ميگن

۳_دروغ…مصلحتي

۴_رشوه...شيريني

۵_ماهواره...شبکه هاي علمي

۶_مال حرام ...پيش سه هزار ميليارد هیچه!

۷_ربا...همه ميخورن ديگه

۸_نگاه به نامحرم...يه نظر حلاله

۹_موسيقي حرام....ارامش بخش

۱۰_مجلس حرام... يه شب که هزار شب نميشه

۱۱_بخل...اگه خدا ميخواست بهش ميداد

 

شهدا واقعا شرمنده ایم...

+نوشته شده در پنجشنبه ۹ مهر۱۳۹۴ساعت10:32توسط مرضیه صادقیان | |



 

 

انار فصل ندارد
هر وقت تو بخندی
می شکفد . . .

 

+نوشته شده در شنبه ۴ مهر۱۳۹۴ساعت22:0توسط صادق صیادی | |



   

 

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

 

شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله میزد،
در شرار آتش دردی نهانی


نغمه من، همچو آوای نسیم پر شکسته،
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

 

پیش رویم: چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام: منزلگه اندوه و درد و بد گمانی
کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم

 

فروغ فرخزاد

...............................

 

پاییز بر شما مبارك


برچسب‌ها: پاییز

+نوشته شده در جمعه ۳ مهر۱۳۹۴ساعت23:23توسط مرضیه صادقیان | |



                         

 

روز نهم ذي‌الحجه روز عرفه و از اعياد عظيمه است، هرچند به اسم عيد ناميده نشده و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و در خشمناکترين اوقات خواهد بود.

روایت شده که حضرت امام زين‌العابدين ـ عليه‌السلام ـ شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سؤال مي‌نمود. فرمود: واي بر تو. آيا از غير خدا سؤال مي‌کني در اين روز و حال آن‌که اميد مي‌رود در اين روز براي بچّه‌هاي در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براي اين روز اعمال چند است:

اول: غسل

دوّم: زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در کثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست، بلکه زياده و مقدّم است.

سوم: پس از نماز عصر، پيش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه عليهم ـ روايت شده و آنها زياده از آن است که در اين مختصر ذکر شود.

شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»

 اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است.

 

از همه دوستان التماس دعا داریم... طاعات قبول


برچسب‌ها: عرفه

+نوشته شده در سه شنبه ۳۱ شهریور۱۳۹۴ساعت20:51توسط مرضیه صادقیان | |



گاه آدم، خودِ آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است.
در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی، 
بی آنکه بدانی در تو پیدا شده، روییده.
شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. 
نتوانی که بدانی.

- محمود دولت آبادی / جای خالیِ سلوچ

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مرداد۱۳۹۴ساعت11:52توسط فروغ قاسمی | |



نمونه کارنامه کارشناسی ارشدحقوق سال 1392 در گرایشهای :حقوق خصوصی و حقوق جزا و حقوق بین الملل و حقوق ثبت و.....

 ادامه مطلب...

منبع:سایت اختبار


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مرداد۱۳۹۴ساعت11:43توسط فروغ قاسمی | |



سوال درس حقوق مدنی آزمون تشریحی قضاوت ۱۳۹۲ با پاسخ تحلیلی

ادامه مطلب

منبع: سایت اختبار


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مرداد۱۳۹۴ساعت11:39توسط فروغ قاسمی | |