دوست حق

دوست حق

حسین عطایی
دوست حق

عهدنامه های آسمونی

 

 

      

 



تاريخ : پنجشنبه ۲۷ فروردین۱۳۹۴ | 14:37 | نویسنده : بهنام شادی |

انیمیشن کوتاه پرتگاه

 

حتی ساده‌ترین داستان‌ها هم می‌توانند تکان‌دهنده و تاثیرگذار از آب در بیایند.

 

نمایش و دانلود با کیفیت پایین

دانلود با کیفیت بالا

 



تاريخ : چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴ | 22:15 | نویسنده : صادق صیادی |

آیه های عاشقی

عاشقی درِ خانه معشوقش را زد. معشوق پرسید: نان می خواهی؟ گفت: نه! پرسید: آب می خواهی؟ گفت: نه! معشوق سوال کرد: پس چه می خواهی؟ جواب داد: من تو را می خواهم!...؛ رفقا باید صاحبخانه را دوست داشت نه آش و پلوی او را! فقط باید خدا را بخواهید و هرکاری می کنید فقط برای او انجام دهید. عاشق خود او باشید و حتی برای ثواب هم او را عبادت نکنید. عارف ربانی شیخ رجبعلی خیاط



تاريخ : دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ | 20:48 | نویسنده : فروغ قاسمی |

3 داستان کوتاه . . . .

داستان اول

روز مادر بود. چند ماهي مي شد كه پدرش اجازه ي ديدار مادرش را به او نمي داد ولي اين بار او مي خواست به هر نحوي كه شده مادرش را ببيند. به بهانه ي سردرد از كلاس درس بيرون آمد به حياط مدرسه نگاهي انداخت هيچ كس را نديد از سرايدار مدرسه نيز خبري نبود با قدم هاي آهسته به در حياط نزديك شد در را باز كرد و از مدرسه خارج شد. به سرعت دويد بي آنكه به پشت سر خود نگاهي بياندازد. كم كم با دور شدن از مدرسه قدم هايش را آهسته تر كرد. در مقابل خود مغازه هايي را مي ديد كه برايش آشنا بودند اين مغازه ها را قبلا بارها ديده بود. در هنگام گذر از مغازه اي بود كه ويترين مغازه گل فروشي نظر او را به خود جلب كرد در مقابل آن ايستاد و به گل هاي زيباي پشت ويترين نگاه انداخت به جيب هاي خود دستي زد تا گلي را به مناسبت روز مادر براي مادرش بخرد اما چيزي نيافت. تازه يادش آمد كه پول هايش را در كيفش جا گذاشته ديگر نتوانست تحمل كند چشمانش پر از اشك شده بود بر روي پله هاي در ورودي گل فروشي نشست و شروع به گريه كرد.
گل فروش كه صداي او را شنيده بود بيرون آمد دست او را گرفت و به داخل مغازه برد. او را بر روي چهارپايه ي كوتاهي نشاند. پسرك هنوز سرش را پايين نگه داشته بود و داشت گريه مي كرد. گل فروش سرش را بالا آورد و با دستمال اشكهايش را پاك كرد. علت گريه را از او پرسيد پسرك كه ديگر نمي توانست طاقت بياورد همه چيز را به او گفت. گل فروش با شنيدن سخنان او خوشحال شد زيرا كه از عشق فرزند به مادر آگاه بود بنابراين رو به پسرك كرد و گفت كه مي تواند هر گلي را كه مي خواهد براي تقديم به مادرش بگيرد. پسرك كه از شنيدن اين حرف خوشحال شده بود و به اطراف خود نگاهي عميق تر انداخت تا آن موقع اين همه گل به اين زيبايي يكجا نديده بود از چهارپايه پايين آمد و به گل هاي اطراف خود نگاهي انداخت. شاخه گل سرخي را با ساقه ي بلند در ميان آنها ديد آن را برداشت و با تشكر از گل فروش به سرعت به طرف مادرش دويد به آنجا رسيد هنوز خورشيد غروب نكرده بود خاك ها را با آستين هاي لباسش كنار زد و گل سرخي را كه از گل فروش گرفته بود را بر روي قبر زيباي مادرش قرار داد.

داستان دوم

شبی، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. پسرش با خط بچه گانه نوشته بود:
صورتحساب:
کوتاه کردن چمن باغچه
۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم
۱ دلار
مراقبت از برادر کوچکم
۳ دلار
بیرون بردن سطل زباله
۲ دلار
نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم
۶ دلار
جمع بدهی شما به من:
۱۷ دلار
مادر لحظه ای به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد، سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی
هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم
هیچ
برای تمام زحماتی که در این سال ها کشیدم تا تو بزرگ شوی
هیچ
بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت
هیچ
و اگر همه ی این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق به تو هیچ است. وقتی که پسر آنچه را که مادرش نوشته بود را خواند، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت: «مامان دوستت دارم». آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلا به طور کامل پرداخت شده

داستان سوم

در يک روز گرم تابستان ، پسر کوچکي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش مي کرد و از شادي کودکش لذت ميبرد. مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي پسرش شنا مي کرد. مادر وحشتزده به سمت درياچه دويد و با فريادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود.
تمساح با يک چرخش پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد، مادر از راه رسيد وا زروي اسکله بازوي پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت مي کشيد ولي عشق مادر آنقدر زياد بود که نمي گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزي که در حال عبور از آن حوالي بود ، صداي فرياد مادر را شنيد، به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراري داد.
پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودي پيدا کند. پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود.
خبرنگاري که با کودک مصاحبه مي کرد از او خواست تا جاي زخمهايش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتي زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت ،" اين زخمها را دوست دارم ، اينها خراشهاي عشق مادرم هستند."

 

  مادرها اگر منطق داشتند مادر نمیشدند ، نمیشود با منطق انقدر عاشق بود !

و

هر زنی دو مرد را دوست دارد !
یکی ساخته تخیلات اوست ، و دیگری هنوز به دنیا نیامده !


روز مادر و زن بر همه ی مادران امروز و فردا مبارک . . .


برچسب‌ها: روز مادر , روز زن

تاريخ : پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴ | 21:59 | نویسنده : صادق صیادی |

تقدیم به مقام مادر

برای مادرت یک کاری بکن فردا نه

چند ثانبه دیگر هم نه
چند ساعت بعد هم نه
همین الان

اگر زنده است… دستش را
اگر به آسمان رفته است …قبرش را
اگر پیشت نیست …یادش را
اگر قهری…چهره اش را
اگر آشتی هستی پایش را…ببوس
مادرم روزت مبارک.

.

 

.

.

قلمم راست بایست!

واژه ها ...گوش به فرمان قلم!

همگی نظم بگیرید مودب باشید!

صاحب شعر عزیزی است به نام

«مادر»

امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...

تک و تنها و غریبم! تو کجایی مادر...؟!

آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...

بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...

آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...

جانِ من حرف بزن! امر بفرما مادر..

آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...

کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست  

آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...

مادر ای یاد تو آرامش من...!

امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!

جانِ من زود بیا بغلم کن مادر...!

آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...

گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام

ای به قربان تو فرزند..

بیا دلتنگم آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...

مادرم...مادر خوبم به خدا دلتنگم!

رو به رویم بِنِشینی کافیست همه دنیا به کنار...

تو که باشی مادر!

دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام

آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...

گرچه از دور ؛ولی،دست تو را میبوسم

نه شعار است ،نه حرف!

آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو مادر

 

 

 


برچسب‌ها: مادر

تاريخ : چهارشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۴ | 17:31 | نویسنده : بهنام شادی |

یا صاحب الزمان

ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی

لایق نبوده ام نظری سوی ما کنی

لطفی به ذره ای کن و پا را زمین بزن

باشد مرا ز بستر خاکی جدا کنی

بر عهدهای سست خودم ندبه میکنم

با مردمی به شیوه من تو چه ها کنی

اینک که تشنه گشته ام ای آسمان ببار

این شوره زار را تو مگر با صفا کنی

امید نیست بر من پیمان شکن مگر

این بی وفای را تو خودت باوفا کنی

یک لحظه سوی ما نظری کن چه میشود

گر این کنی شها، چه صفایی به پا کن

 

علی بیات



تاريخ : جمعه ۱۴ فروردین۱۳۹۴ | 15:53 | نویسنده : حسین عطایی |

جمله هفته

شهید بهشتی :

ایران کشور عاشقان است و نه کشور عاقلان، این ره عشق است راه عقل نیست.
کدوم عقل رو بگم که ما عقل نداریم. نه! من این عقل حسابگر و معامله گر رو می گم که تا آدم این عقل حسابگر و معامله گر رو از خانه ی تنش بیرون نکند عشق خدا به خانه دلش قدم نگذارد.
عاشق شوید!
برادرها و خواهرها، عاشق شوید!
زندگی به عشق است، عقل به آدم زندگی نمی ده. عقل به آدم یاد می ده که چه جور بهتر بخوره چه جور بهتر بخوابه. چه جور بهتر پلاسیده باشه، چه جور بهتر دلمرده باشه. عشق است که در درون انسان آتش زندگی و شعله زندگی را بر می فروزاند.
مسلمان عاشق است. عاشق خدا، عاشق حق است، عاشق عقل است، عاشق انسان شدن است، عاشق ملکوت است.



تاريخ : جمعه ۱۴ فروردین۱۳۹۴ | 0:39 | نویسنده : حسین عطایی |

هسته ای

تداوم برنامه هسته ای از جمله غنی سازی

 

در چارچوب راه حل های موجود، هیچ یک از تاسیسات و فعالیت های مرتبط هسته ای متوقف، تعطیل و یا تعلیق نمی شود و فعالیت های هسته ای ایران در تمامی تاسیسات هسته ای از جمله نظنز، فردو، اصفهان و اراک ادامه خواهد یافت.

این راه حل های جامع ، ادامه برنامه غنی‌سازی در داخل کشور را تضمین می کند و بر این اساس جمهوری اسلامی ایران قادر خواهد بود مطابق مفاد برنامه جامع اقدام مشترک تولید صنعنی سوخت هسته ای خود را برای تامین سوخت نیروگاه های هسته ای ادامه دهد. 

بر اساس راه حل به دست آمده ، دوره زمانی برنامه جامع اقدام مشترک در خصوص برنامه غنی سازی ایران 10 ساله خواهد بود. در طول این مدت، تعداد بیش از 5000 ماشین سانتریفیوژ در نظنز به تولید مواد غنی شده در سطح 67/3 درصد ادامه خواهند داد. ماشین های اضافه بر این تعداد و زیرساخت های مرتبط با آنها جهت جایگزینی با ماشین هایی که در طول این زمان آسیب می بینند جمع آوری و تحت نظارت آژانس نگهداری خواهد شد. همچنین ایران قادر خواهد بود ذخایر موجود مواد غنی شده خود را برای تولید مجتمع سوخت هسته ای و یا صادرات آنها به بازارهای بین المللی در قبال خرید اورانیوم اختصاص دهد.

براساس راه حل های به دست آمده ایران برنامه تحقیق و توسعه خود را بر روی ماشین های پیشرفته ادامه خواهد داد و مراحل آغاز و تکمیل فرایند تحقیق و توسعه سانتریفیوژهایIR-4، IR-5 ،6IR- و IR-8 را در طول دوره زمانی 10 ساله برنامه جامع اقدام مشترک ادامه خواهد داد.

 

تاسیسات فردو

بر اساس راه حل های بدست آمده تاسیسات هسته ای فردو به مرکز تحقیقات هسته ای و فیزیک پیشرفته تبدیل خواهد شد. بیش از 1000 ماشین سانتریفیوژ و تمامی زیرساخت آنها در فردو حفظ و نگهداری خواهند شد که از این میان دو آبشار سانتریفیوژ در چرخش خواهند بود. همچنین نیمی از تاسیسات فردو با همکاری برخی از کشورهای(1+5) به انجام تحقیقات پیشرفته هسته ای و تولید ایزوتوپ های پایدار که مصارف مهمی در صنعت، کشاورزی و پزشکی دارد، اختصاص پیدا می کند.

 

راکتور تحقیقاتی آب سنگین اراک 

مطابق راه حل های موجود؛ راکتور تحقیقاتی اراک آب سنگین باقی خواهد ماند و با انجام بازطراحی ارتقاء یافته و روزآمد خواهد شد. در باز طراحی راکتور ضمن کاهش میزان تولیدی پلوتونیوم، کارآیی راکتور اراک به میزان قابل توجهی افزایش پیدا خواهد کرد. بازطراحی راکتور اراک در چارچوب یک برنامه زمان بندی مشخص و در قالب یک پروژه بین المللی مشترک تحت مدیریت ایران آغاز و پس از آن بلافاصله ساخت آن شروع و در چارچوب یک برنامه زمان بندی تکمیل خواهد شد. تولید سوخت رآکتور اراک و اعطای گواهی بین المللی سوخت راکتور از جمله موارد این همکاریهای بین المللی خواهد بود. از طرف دیگر، کارخانه تولید آب سنگین نیز مانند قبل به کار خود ادامه خواهد داد.

 

پروتکل الحاقی

ایران در جهت شفافیت و اعتماد سازی به صورت داوطلبانه پروتکل الحاقی را به صورت موقت اجرا نموده و در ادامه فرآیند تصویب این پروتکل طبق یک جدول زمانی در چارچوب اختیارات رییس‌جمهور و مجلس شورای اسلامی به تصویب خواهد رسید.

 

لغو تحریم ها

براساس راه حل های بدست آمده، پس از اجرایی شدن برنامه جامع اقدام مشترک ، تمامی قطعنامه های شورای امنیت لغو خواهد شد و همه تحریم‌های اقتصادی و مالی چندجانبه اروپا و یکجانبه امریکا از جمله تحریم های مالی، بانکی، بیمه، سرمایه گذاری و تمامی خدمات مرتبط با آنها در حوزه های مختلف از جمله نفت، گاز، پتروشیمی وخودور سازی فورا لغو خواهند شد. همچنین تحریم ها علیه اشخاص حقیقی و حقوقی، سازمان ها، نهادهای دولتی و خصوصی تحت تحریم های مرتبط هسته ای ایران از جمله؛ بانک مرکزی، سایر موسسات مالی و بانکی، سوئیفت، کشتیرانی و هواپیمایی جمهوری اسلامی، کشتیرانی نفت به‌طور همه‌جانبه فورا برداشته خواهند شد. همچنین کشورهای عضو گروه (1+5) متعهد هستند از وضع تحریم های جدید در موضوع هسته ای خودداری نمایند.

همکاری های بین المللی :

 

همکاری های بین المللی هسته ای با جمهوری اسلامی ایران از جمله با اعضای 1+5 در حوزه ساخت نیروگاه های هسته ای، راکتور تحقیقاتی، گداخت هسته ای، ایزوتوپ های پایدار، ایمنی هسته ای، پزشکی و کشاورزی هسته ای و ... امکان پذیر و ارتقاء پیدا خواهند کرد. بر اساس برنامه جامع اقدام مشترک، دسترسی ایران به بازار جهانی، عرصه های تجاری، مالی، دانش فنی و انرژی نیز فراهم خواهد شد.

 

زمان بندی اجرا برنامه جامع اقدام مشترک

با پایان یافتن این مرحله از مذاکرات، تدوین پیش نویس برنامه جامع اقدام مشترک تا بازه زمانی 10 تیر در آینده نزدیک آغاز خواهد شد. با نهایی شدن متن، برنامه جامع اقدام مشترک در قالب قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل متحد مورد تایید قرار خواهد گرفت. جهت لازم الاجرا شدن برنامه جامع اقدام مشترک برای تمامی کشورهای عضو سازمان ملل متحد، این قطعنامه همچون قطعنامه هایی که علیه ایران تصویب شده بودند تحت ماده 41 فصل هفتم منشور ملل متحد تصویب خواهد شد تا بتواند قطعنامه های قبلی را لغو کند.

 

طرف های برنامه جامع اقدام مشترک پس از تصویب قطعنامه شورای امنیت، به یک دوره زمانی آماده سازی برای اجرای برنامه جامع اقدام مشترک نیاز خواهند داشت. پس از طی مرحله آماده سازی و همزمان با شروع به اجرای اقدامات هسته ای از سوی ایران در یک روز تعیین شده لغو تمامی تحریم ها به طور خودکار به اجراء در خواهد آمد.

در چارچوب راه حل های به دست آمده ؛ برای بازگشت پذیری متقابل تعهدات مندرج در برنامه جامع اقدام مشترک در صورت نقض تعهدات از سوی هر یک از طرف ها سازو کار لازم پیش بینی شده است.

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ فروردین۱۳۹۴ | 23:28 | نویسنده : حسین عطایی |

شرحی از ورودی سخت....طرحی از شروعی تلخ

چند سالی است از جراحتی که دانشجویان ترم های بالایی با تمسک جستن از خنجر تیزشان بر تن های ضعیف و نحیفمان نواختند و بر قلب کوچکمان وارد آوردند  می گذرد و اینک با شروع ترم جدید تمام خاطرات تلخ آن روزها زنده شد و مرا به درد دلی مختصر وادارکرد......

 

آری ظلمی که در روزهای اول تحصیل بر موجودی به نام ترمک تحمیل می شود از ظلمی که خانواده تناردیه در حق کوزت و لگری در حق عموتام روا داشتند هزاران بار بدتر و کثیف تر است........

شاید از دید شما این قیاس خنده دار و عجیب باشد اما زمانی می توان این  فاجعه و ظلم  و مقایسه را درک کرد که شاهد ترمکی بود که مانند مرغکی گیج وگرسنه در سلف به دنبال اندکي برنج و پاره ای گوشت خام و کفه ای نان است و چونان آوارگان سوریه و غزه این سو آن سو میدود!!!!

زمانی میشود این ظلم را فهمید که ترمک برای اولین بار قدم در محلی به نام سایت که نه، سایتک می گذارد و برای اندکی پژوهش با هزاران نابسامانی از قبیل، صفحه کلید زوار در رفته ای که نه تنها با زبان تن بلکه با زبان جان خواستار تعویض است ،موشواره ای که با هر کلیک صدایی هم فرکانس صدای شکستن قلنج رستم از آن برمی خیزد و یا اینترنتی که سرعتش ازسرعت حلزون قطع نخاع شده ای که چندی پیش بطور غیر بهداشتی کرمش را نیز می ساختند کمتر است مواجه میشود......البته ناگفته نماند همه ی این حالات زمانی اتفاق می افتد که برنامه ترمک  با برنامه سایتک تداخل نداشته باشد!!!! بین خودمان بماند ، ترم پیش گروهی از داشجویان فعال درصدد این برآمدند که طی یک حرکت انتحاری خود را در وسط  سایتک منفجر کنند تا شاید با خرید سخت افزارهای سایت برای باقی دانشجویان به نوایی برسند که متاسفانه عملیات لو رفته و بانیان امر مجازات شدند!البته خود من به شخصه مخالف بودم زیرا ممکن بود مسئولین بعد از انجام عملیات توسط دانشجوی فداکار در پی کاهش هزینه ها به فکر تعمیر قطعات بیافتند نه تعویض که در این صورت وضع خرابتر میشد!

زمانی میشود این ظلم را فهمید که شاهد مسابقه دو صد متر با مانع(اساتید-دانشجویان-معماری ساختمان دانشگاه-سایر کارکنان)

در راهرو دانشگاه برای  رسیدن به کتاب معرفی شده توسط استاد بود!البته این مورد صرفا در هفته ی دوم ترمکی رخ می دهد زیرا در این هفته دانشجو از ترمکی خوش خیال، به ترمکی زرنگ تبدیل گشته و با اندک محاسبه ای پی میبرد که کتاب مد نظر استاد در کتابخانه بسی نایاب است از این روست که چنین شتابان می تازد که حتی گون هم فرصت پرسش نمی یابد و از طرف دیگر پس از گذر اندک زمانی دانشجو تنها به دنبال جزوه  می گردد که در این صورت دیگر نیازی به دو صد متر نیست و این بار به جای سرعت حرکت پا، سرعت و کیفیت چرخش زبان مهم است!!

 با توجه به شکسته شدن پی در پی رکوردهای جهان و المپیک در دانشگاه ما، مسئولین  این ضعف را جزء سیاست گذاری سازمان برای تربیت کردن قهرمانان ملی دانسته اند!!!!

زمانی میشود این ظلم را فهمید که کلاس، ترمک های پر اشتیاق تشکیل نمی شود و تمام  شور و جدیتی که در ورود به دانشگاه دارد به یکباره فرو میریزد!!!

از همه ی این جفاها که بگذریم می رسیم به میدان مرکزی دانشگاه که غلو نکرده باشم از میدان التحریر نیز پیچیده تر و خونین تر است به طوری که ترمک در تفکر برای رسیدن به سر منزل مقصود نیمی از انرژی اش تلف میشود و اگر موفق شود و کلاسش را بیابد نیم ساعت اول را مشغول بازیابی انرژِی از دست رفته  است. حتی شایعه شده است برخی ترمک ها در مسیرشان علامت(خانم با استفاده از لوازم آرایشی و آقایان با چسباندن آدامس یا هر چیز جویدنی روی دیوار) گذاشته اند تا مسیر کلاسشان را گم نکنند شاید برایتان خنده دار باشد ولی این کار برای حفظ جانشان است زیرا چندی پیش اجساد گروهی از ترمک ها که راه را گم کرده و از شدت گرسنگی و عدم راهنمایی صحیح در گوشه و کنار راهروها آرام و بی صدا جان باخته بودند پیدا شده بود البته مقصر این فجایع انسانی را خدمات دانشگاه دانسته اند که به دلیل مسنولیت پذیری و نظافت، نشانه های دانشجویان  را محو کرده اند!!!!

وقتی همه این  کاستی ها را میبینیم و خسته از یک روز سخت و طاقت فرسا، به حال خود پوزخند می زنیم .......

 ناگهان ندای حق که در سالن و راهرو کلاس  طنین انداز میشود را ميشنويم  و همه ی سختی ها و رنج ها را به نسیمی که در راهروها میوزد میسپاریم و راهی محل اقامه نماز میشویم ، با درونی سر شاراز معنویت و مملو از یاد پرورگار وضو گرفته و با حسی عجیب و غیر قابل توصیف اما آرامش بخش وارد نماز خانه میشویم و در چشم برهم زدنی در اثر استشمام بوی جوراب، تمام این حالات عرفانی پژمرده میشود و بازهم داغی میشود بر قلبمان!!!!

 بعد از گذشت چند سال از ورود به دانشگاه و  خوشحالی از خارج شدن از زیر یوغ ترمکی، با القاب  جدیدی به نام  ترمو ،ترمولك وسالک آشنا شدیم و خوشحالیمان به همین سادگی  پرپرشد...........

 

(با اندک تصرف)



تاريخ : سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ | 21:17 | نویسنده : بهنام شادی |

خدا قوت...!



تاريخ : سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ | 21:1 | نویسنده : بهنام شادی |

 

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.

دکتر علی شریعتی



تاريخ : سه شنبه ۴ فروردین۱۳۹۴ | 0:8 | نویسنده : صادق صیادی |

لحظه تحویل سال ۹۴...

سلام...

سال ۹۳داره تموم میشه قدم قدم به لحظه تحویل سال نزدیک میشیم خیلی دوست دارم پست آخر سال امام رضایی باشه.خیلیا دلشون میخواست قسمتشون بشه آقا بطلبه مسافرمشهد بشن و چشم ها روشن بشه به گنبد طلای امام رضا ،بی اراده وایسیم احترام کنیم دست رو سینه بذاریم آروم بگیم السلام علیک یا علی بن موسی ....

بیچاره کسی که قصد سفر کرده بود و ساکشم جم کرد اما قسمتش نشد دستش به ضریح آقا برسه.بیچاره من  ...

شبای حرم یچیز دیگست حتما الان حرم جا نیست .

کاش میشد لحظه سال تحویل حرم امام رضا میبودیم.کاش قسمتمون میشد.کاش...

اللهم عجل لولیک الفرج

یا امام زمان یادت باشه ما دعاتون کردیم میشه شما هم بازم آقایی کنید و منت سرمون بذارید لحظه تحویل سال دعامون کنید.خدا کنه امام زمان برامون دعا کنن و حضرت زهرا هم برامون آمین بگن.

آرزو دارم نوروزی که در پیش دارید آغاز آرزوهایتان باشد

عمر باعزت برای همتون خواستارم

دعای لحظه تحویل سال رو تو حرم امام رضا خیلی قشنگ میخونن

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال.

 



تاريخ : شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ | 0:15 | نویسنده : حسین عطایی |

بهار که مشود...

بهار که می آید دلم تنگ می شود برای همه ی لحظاتی که در سال گذشته داشته ایم ، دلم می گیرد ، مخصوصا لحظه ی تحویل سال و سالهاست وقتی که سال تحویل می شود بغض گلویم را می گیرد و راستش را که بخواهید این بغض قدیمی را دوست دارم . 

 

سالهاست بهار که می آید ،  دلتنگ می شوم و چه قدر آزار دهنده می شود برایم تبریک هایی که هنوز معنای آنها را نفهمیده ام ، تبریک هایی که سالهاست محتوای خود را از دست داده اند . 
بهار که می شود دلم برای همه ی دوستان زلالم تنگ می شود و چه قدر ناراحت می شوم که هنوز فرصتی پیدا نکرده ام که وقتی و درنگی بنشینم و از احوالات شخصی شان بپرسم ، از دلتنگی هایشان و آرزوهایشان که هنوز به آنها نرسیده اند . 
دلم تنگ می شود برای همه ی دوستانم که همیشه در هر کاری که شروع کرده ام همراه من بوده اند و چه غریبانه کارهای بزرگی می کردند – و قرار نبود کسی ببیندشان و بزرگشان کند –  و چه قدر دلتنگ می شوم وقتی می بینم هیچ واژه ای ندارم برای تشکر از آنهایی که این قدر زلال هستند و همیشه همراه من بودند . 
بهار که می شود دلم برای دوستانی که هنوز ندیدمشان و در پهنه ی دنیای مجازی اینترنت با ما بوده اند – و چه استوار بوده اند – تنگ می شود و چه لذتی بالاتر از اینکه هر وقت دلت بگیرد به سراغ ایمیل ها و کامنت های پر مهر و محبتشان بروی و بعد کمی با خودت خلوت کنی  . 
بهار که می شود دلم می خواهد فراموش کنم دشمنی هایی که با ما و کارهای -  شاید بزرگی -  که شروع کرده ایم می شد – و البته چه با غرض می شد – و راستش را بخواهید چه قدر سخت می شود وقتی که قرار نباشد با باند و گروه خاصی باشی و بخواهی کار مستقلی انجام بدهی  . 
بهار که می شود برای هزاران اثری که هنوز لذت خواندنشان را نبرده ام تنگ می شود و چه قدر شعر و داستان نخوانده داریم این روزها ، آثاری از داستان نویسان و شاعران جوانی که هنوز قرار نیست که کسی ببیندشان ..!
بهار که نه ... همیشه دلم می گیرد وقتی می بینم که عده ای هنوز فکر می کنند که برای بزرگ شدن اسم هایشان باید دیگران را کوچک کنند ، کسانی که هنوز متوجه نشده اند که ذات هنر مقدس تر از این رفتارهاست و کارهای قابل توجه و در خور نیازی به جار و جنجال ندارد و مردم آن را درک خواهند کرد . 
بهار که می شود دلم برای باران هایش تنگ می شود . 
 و من چه قدر خوشحالم که بهار امسال ما مزین شد به قدوم میهمانانی که افتخار حضور در این میهمانی بزرگ را  به جمع ما دادند و به خانه ی ما آمدند و میهمانانی که قرار است چند روز دیگر به خانه ی کوچک و صمیمی ما بیایند  . میهمانانی که به بهانه ی بهار برایمان نوشتند و ما را از لذت خواندن نوشته هایشان محروم نکردند . 
بهار که می آید ... 


تاريخ : شنبه ۲۳ اسفند۱۳۹۳ | 19:13 | نویسنده : فروغ قاسمی |

سال 93 چگونه گذشت؟..

 

از امروز همه چيز آخرین است
آخرین هفته
آخرین شنبه
آخرین دلشوره هایِ شیرین اسفند
اتمامِ اخرین جایِ گردگیری نشدهء خانه
اخرین اتمام حجت ها با خودمان....حالمان...ارزوهایمان
اخرین یا مقلب القلوب ها
و
اخرین امیدهای گره خورده، به اشارهء سالی نو، که همه چیز درست میشود.
این چند روزِ اخر هم باید اسبِ سال را مجاب کرد که تا منزلگاه راهی نیست...بتاز...که نو شدن نزدیک است...

 

به درخواست یکی از همکلاسی هامون این پست رو میذاریم تا شما دوستان

نظرتون رو راجع به سال 93 , خوشی ها , (خدای نکرده) ناخوشی ها , یا

هر مطلب دیگه ای که دوست دارید بیان کنید.

 


برچسب‌ها: آخرین

تاريخ : شنبه ۲۳ اسفند۱۳۹۳ | 16:54 | نویسنده : مرضیه صادقیان |

تو شاعــــــرانه ترین هفت سین عمر منی . . .

 

به جای گندم از امروز، سیب می کِشمت
هــــــــــزار مرتبه آدم فریب می کشمت

نه آنقَدَر که به دوزخ کشـــــانی ام این بار
به رغـــم وسوسه هایت نجیب می کشمت

پر از سکوت نیایش، پر از شکــــوه دعا
وضو گرفته به امــــــن یجیب می کشمت

برای این که بدانی چه می کشم... گــاهی
میان این همه آدم، غـــــــریب می کشمت

و مثل پنجـــــــره هایی که رو به دیوارند
از آسمان و زمین، بی نصیب می کشمت

بایست! دار مسیحــــــم به پا شود حـــــالا
شبی که بال گشـــــودی صلیب می کشمت

تو شاعــــــرانه ترین هفت سین عمر منی
میان سفره فقط هفت سیب می کشمت...!


اصغر معاذی


برچسب‌ها: اصغر معاذی

تاريخ : جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ | 21:32 | نویسنده : صادق صیادی |

شعری از سهراب

 

صبح امروز کسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی !
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی ؛
تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا یاد تو انداخت، رفیق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم،
دعایت با من!
روزهایت پى هم خوش باشد...

 

دوستان عزیز امیدوارم هرکجا که هستید شاد باشید

پیشاپیش عید همتون مبارک 


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ | 12:29 | نویسنده : مرضیه صادقیان |

خبر

سخنان جالب و غیر منتظره علی یونسی برای ایران دردسر ساز شد

ادامه مطلب.....


موضوعات مرتبط: اخبار

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۲۱ اسفند۱۳۹۳ | 13:26 | نویسنده : حسین عطایی |

تنها بمان

بانو....

اگر هنوز مردی را نیافته ای

تا معنایِ نگاهت را بفهمد

که غمِ چشم هایت را بخواند

تنها بمان........

فرقی هم نمی کند چه سنی باشی

اگر هنوز که هنوزِه

مردِ زندگی ات را نیافته ای

تنها بمان. . .!

تو را چکار به حرفِ مردم. .!

بگذار هرچه می خواهند بگویند

گاهی تنهایی بهترین انتخاب است. . .

جناب.......

اگر هنوز دختری را نیافته ای

تا معنی دست هایِ خسته ات

بغضِ صدایت

را بفهمد....

تنها بمان. . .

باور کنید

گاهی ، تنهایی

بهترین انتخاب است. . .



تاريخ : چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ | 16:6 | نویسنده : بهنام شادی |

......

ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧـــﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾـﻢ ﮔـﻮﯾـﯽ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ
ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ !
ﮐـﺎﺵ ﯾــﺎﺩ ﺑــﮕﯿـﺮﯾـــﻢ ، ﺭﻫــﺎ ﮐﻨﯿــﻢ ، ﺑـﮕــﺬﺭﯾــﻢ
ﮔـﺎﻫﯽ ﺑـﺎﯾـــﺪ ﺭﻓﺖ ...
ﺩﻝ ﺑــﻪ ﺳﺎﺣـﻞ ﻧﺒﻨﺪﯾـــﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺯﺩ ...
ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫــﺎﯾﻤــﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺳﯿــﺪﻥ ﺑــﺪﻫــﮑﺎﺭﯾــــﻡ
ﺯﻧــــﺪﮔــﯽ ﮐــﻮﺗــﺎﻩ ﺍﺳﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ، فرصتی نیست تا
ﻋﮑﺴﯽ ﺷﻮیم ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
ﮔﺮﺩﮔﯿﺮﯼ ماﻥ ﮐﻨﻨﺪ!
اصلا گاهی باید نرسید ...
اصلا قرار نیست به همه آرزوها رسید
گاهی نرسیدن ، نداشتن
تو را عاشق تر میکند


موضوعات مرتبط: دل نوشته

تاريخ : سه شنبه ۱۹ اسفند۱۳۹۳ | 23:50 | نویسنده : محمد رضا گل قیصری |

جمله هفته

زيباترين قسم سهراب سـپهری:

 

به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم ميگذرد،

آنچنای  که فقط خاطره  ای خواهدماند..

لحظه ها عريانند.

به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!

زندگی ذره كاهیست،

كه كوهش كردیم،

زندگی نام نکویی ست،

كه خارش كردیم،

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،

زندگی نیست بجزدیدن یار

زندگی نیست بجزعشق،

بجزحرف محبت به كسی،

ورنه هرخاروخسی،

زندگی كرده بسی،

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...



تاريخ : سه شنبه ۱۹ اسفند۱۳۹۳ | 13:1 | نویسنده : حسین عطایی |

8 مارس, روز جهانی زنان

 

ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪﯼ ﺑﺎﻧﻮ...

ﺗﻮ ﺯﻧﯽ؛ﺯﻧﯽ ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺭ ﻣﯿﺘﺮﺍ ﻭ ﺁﺗﻮﺳﺎ،ﺑﻪ ﺩﻻﻭﺭﯼ ﮔﺮﺩﺁﻓﺮﯾﺪ ﻭ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺷﯿﺮﯾﻦ،ﮐﻪ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻓﺮﻫﺎﺩﯼ کوهکن ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ،ﺗﺎ ﺗﻨﺪﯾﺴﺖ ﺑﺮ ﺑﯿﺴﺘﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﮐﻨﺪ، ﻧﻪ ﻣﻠﻌﺒﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﯿﺎﺷﯽ ﺷﺒﮕﺮﺩﺍﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺴﺖ ﮐﻮﯼ ﻭ ﺑﺮﺯﻥ.

ﺗﻮ ﺯﻧﯽ؛ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﻥ ﺗﻬﻤﯿﻨﻪ ﺩﺭ ﺭﮔﻬﺎﯾﺶ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ،ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﻭ ﭘﺎکیی ﺑﻪ ﺯﻻﻟﯽ ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎﯾﺶ.

ﺗﻮ ﺯﻧﯽ؛ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﻣﻨﺶ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﭘﻬﻨﻪ ﺩﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﺖ،
ﺳﺒﺰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﺠﯿﺐ ﻭ ﻧﯿﺎﻟﻮﺩﻩ.

ﻮ ﺯﻧﯽ؛ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺩﻡ،ﻗﺎﻣﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﭼﻮﻥ ﺳﭙﯿﺪﺍﺭﻭ ﻗﺪ ﻋﻠﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﯽ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺘﯽ ﺑﯽ ﺑﺪﯾﻞ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮﺕﺗﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺯﻧﺎﻧﮕﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﺴﺒﺎﻧﯽ ...

...ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺎﻧﻮ ... ﻧﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭ
ﭘﺴﻨﺪ ﻧﺎﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ...

 

من زن شدم با تحملی پایدار
یک دنیا از سیبی گفت که من چیدم
ولی هیچ کس نگفت نشان عشق
سیب سرخی شد که من به آدم دادم !

 

17اسفند(8مارس)روز جهانی زن به تمام  زنان ايران مبارک باد ...


برچسب‌ها: روز جهانی زن

تاريخ : یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ | 12:3 | نویسنده : مرضیه صادقیان |

مسئله ی حقوقی

پدر صغیری ملک مولی علیه را برای مدت ده سال به اجاره می دهد، و پس از پنج سال، صغیر بالغ و رشید می شود. در این فرض، آیا اجاره نسبت به مدت بعد از رشد نافذ است یا غیرنافذ؟



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ | 10:25 | نویسنده : بهنام شادی |

قبلنا

 

قبلنا همه سر یه سفره جمع میشدن و میگفتن و میخندیدن

الان همه از هم فرار میکنن و میخوان تنها باشن

 

قبلنا بچه ها پاشونو پیش باباشون دراز نمیکردن

الان   تا با باباه دعوا نکنن روزشون شب نمیشه

 

قبلنا زمستونا برف میومد تابستونا کلی صفا بود

الان زمستونا خشکه خشکه و تابستونم انگار نه انگار

 

قبلنا نزدیک عید میشد همه خوشحال میشدن

الان مردم عیدشون با بقیه روزا هیچ فرقی نداره

 

قبلنا همه به هم کمک میکردن

الان همش سر همدیگه کلاه میذارن

 

قبلنا خلافکاراهم با شرافت خلاف میکردن

الان خیلیا چشمشونو رو همه چی میبندن و هر کاری دوس دارن میکنن

 

قبلنا یدونه دفترچه خاطرات بود که صمیمی ترین دوستا هم اجازه نداشتن بهش نزدیک بشن

الان خاطراتو سریع و یهویی میذارن تو نت تا همه باخبر بشن

 

قبلنا هرچقدم کمبود داشتن آرامش بود

الان هرچقدم فول باشی بازم آشوبی و ناراضی

 

قبلنا رو لباسشون مینوشتن میروم تا انتقام سیلی مادرم زهرا بگیرم

الان حاضرن تن به هر خفتی بدن تا سازش کنن

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ | 23:4 | نویسنده : حسین عطایی |

حميد مصدق ، فروغ فرخزاد و سيب باغچه ي همسايه ...

حمید مصدق :

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

پاسخ فروغ فرخزاد :

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

پ. ن : دکتر حمید مصدق ، حقوقدان و استاد دانشگاه



تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ | 23:1 | نویسنده : صادق صیادی |

الکی!

 

ﻧﮕﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﮕﺎﻫﺖ، اﻟﮑﯽ
ﻣﺜلاً رﻓﺘﻪ ﺯ ﺳﺮ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!
.
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺻلاً ﭼﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﻣﯿﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﻧﻪ
ﻣﺜلاً ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﻫﺎﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!
.
ﻫﺮﺷﺐ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﻮﺷﯽ ﺍﻭﻝ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ
ﻣﺜلاً ﻏﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!
.
ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺗﻮ ﺑا ﺧﺒﺮﻧﺪ
ﻣﺜلاً ﻧﯿﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﺍﻫﻞ ﺷﮑﺎﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ !
.
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻣﺘﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ
ﻣﺜلاً سگ نشوم ﻫﺮ ﺩﻭ سه ﺳﺎﻋﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!



تاريخ : شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ | 23:30 | نویسنده : مرضیه صادقیان |

و اسفند شد ...

و اسفند شد...


دوست داری بی محابا مهربان باشی


تازه می فهمی


مهربان بودن چه آسان است


با تمام چیزها ؛ از سنگ تا ... انسان ...

 


"قیصر امین پور"



تاريخ : جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ | 23:58 | نویسنده : صادق صیادی |

وکیل

پیشاپیش 7 اسفند روز وکیل مدافع  رو به تمام حقوقیها تبریک عرض میکنیم

بنا به پیشنهاد دوستان توی این پست مایلیم نظر شما رو درباره بهترین هدیه برای یک وکیل رو بدونیم

قبلاً از همکاری شما سپاسگزاریم



تاريخ : دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ | 23:14 | نویسنده : فروغ قاسمی |

....

مدیریت سابق در یک نگاه 

 

پی نوشت1:  

از آن روزی که سربازی به پاشد

ستم بر ما نشد بر دختران شد

بسوزد آن که سربازی بنا کرد

تمام عشرت مارا فنا کرد

بسوزد آن که سربازی بنا کرد

تمام دختران را چشم به راه کرد 

عجب شیر را نگو،زندان هارون 

که دلها در جوانی میکند خون

گروهبانها مرا بیچاره کردن

لباس شخصیم را پاره کردن

بسی با زور دادن سیب زمینی

شدم سرباز نیروی زمینی

 

پی نوشت2: 

وضعیت مدیریت سابق در صورت عدم اجرای بند پ  

من ومدیریت سابق:  

   افسر گروهبان: 

                                  اعزامی ها:  

 




تاريخ : دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ | 14:1 | نویسنده : علی شادی |

نمونه یک پرونده کیفری

سوال :آقاي (الف) با شخم زدن و صحنه سازي متقلبانه و تغيير مرز زمين زراعي متعلق به (ب)، اقدام به جداسازي قسمتي از زمين کشاورزي (ب) و الحاق آن به زمين کشاورزي خود که در مجاورت زمين(ب) قرار داشته مي کند، به نحوي که تشخيص مرز بين دو زمين و حدود آن ناممکن مي گردد. بدين ترتيب عملاً نامبرده مقدار 2000 متر از زمين (ب) را به نحو غيرقانوني و متقلبانه مورد تصاحب قرار مي دهد.

الف ـ آيا تصاحب متقلبانه قسمتي از زمين ب توسط الف، مشمول جرم کلاهبرداري است يا خير؟  

 ب ـ  در صورتي که الف بعد از تصاحب متقلبانه زمين مذکور، به عنوان مالک براي زمين مذکور از اداره ثبت اسناد و املاک تقاضاي صدور سند مالکيت نمايد، آيا صرف تقاضاي صدور سند مالکيت جرم مي باشد يا خير؟  

   جواب در ادامه مطلب

 پی نوشت:با سلام.در مورد این پست بگم برای این که (یکم)وبمون حقوقی بشه از نویسده ای وب و خصوصا بچه های گروه خواهش میکنم که با پستاشون ونظراتشون از این کار حمایت کنن. 

ایشالا اگه بچه ها تو این زمینه فعال بشن مطمئنا هم وبلاگ رونق پیدا میکنه هم یه چیزی یاد میگیریم یا برامون رفع ابهام میشه ...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ | 10:10 | نویسنده : بهنام شادی |

برام سوال شده بود که

چرا؟؟؟!!!

تو این روزا با هرکی در باره نمره و معدل حرف میزنم برمیگرده به جای اینکه ازم تعریف و تمجید کنه

هر چی بد و بیراست بهم میگه

بعد از اینکه کلی فرهنگ لغت دهخدا و معین و زیر و رو کردم که منظور آدما رو درست متوجه بشم

به نتیجه نرسیدم

داشتم وبگردی میکردم که نوشته بود فرهنگ لغت فارسی در باب تمجید

باورتون نمیشه ولی همون فوشایی که بهم میدادن در باب تمجید بوده

الان خیلی خوشحالم که انقدر ازم تعریف میکنن

.

.

.

.

.

.

الکی مسلن منم این ترم همه نمرهام 19،20 شده...


موضوعات مرتبط: طنز و سرگرمی

تاريخ : یکشنبه ۳ اسفند۱۳۹۳ | 23:17 | نویسنده : حسین عطایی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.